پایان جهان باستان و آغاز عصر جدید؛ داستان جهان در قرن پنجم و ششم میلادی، پیش از ظهور اسلام
سال ۵۰۰ میلادی است. اگر از فراز جهان به زمین نگاه کنیم، دیگر خبری از امپراتوری روم باستان با آن شکوه و گستردگی پیشین نیست. در غرب اروپا، پادشاهان تازهای بر سرزمینهایی حکومت میکنند که زمانی بخشی از قلمرو روم بودند. در شرق، قسطنطنیه هنوز شهری باشکوه و مرکز امپراتوری روم شرقی است. در ایران، شاهنشاهی ساسانی قدرت خود را حفظ کرده و در دربار تیسفون، پادشاهان برای دفاع از مرزها، اداره سرزمینهای پهناور و رقابت با رقیب غربی خود تصمیم میگیرند.
در جادههای تجاری آسیا، کاروانها همچنان حرکت میکنند. کشتیها از بنادر دریای سرخ و اقیانوس هند راهی سرزمینهای دور میشوند و در چین، هند و آفریقا نیز حکومتها و جوامع مسیر تاریخی خود را ادامه میدهند.
اما این جهان، با جهان چند قرن پیش تفاوت دارد.
در اروپای غربی، ساختار سیاسی روم جای خود را به پادشاهیهای تازه داده است. مسیحیت به نیرویی مهم در سیاست و فرهنگ تبدیل شده و در ایران، زرتشتیگری همچنان جایگاهی برجسته در ساختار سلطنت دارد. در شرق آسیا، حکومتها پس از دورههای طولانی جنگ و چندپارگی به دنبال نظم تازهاند.
مورخان این دوره طولانی دگرگونی را اغلب «اواخر دوران باستان» مینامند؛ دورهای که در آن، جهان باستان یکباره نابود نشد، بلکه سنتهای قدیمی در کنار حکومتها و باورهای تازه ادامه یافتند.
قرن پنجم و ششم میلادی، داستان همین گذار است؛ داستان جهانی که هنوز ریشههایش در گذشته بود، اما آرامآرام چهرهای تازه پیدا میکرد.
پس از سقوط روم غربی؛ اروپا وارد عصر پادشاهیها میشود
در سال ۴۷۶ میلادی، اودوآکر، فرماندهای که در ایتالیا به قدرت رسیده بود، رومولوس آگوستولوس، آخرین امپراتور غربی، را برکنار کرد. این رویداد معمولاً بهعنوان تاریخ نمادین سقوط امپراتوری روم غربی شناخته میشود.
اما وقتی آخرین امپراتور غربی از قدرت کنار رفت، شهرها ناگهان خالی نشدند، جادهها یکشبه ناپدید نشدند و مردم زندگی روزمره خود را متوقف نکردند. بسیاری از ساختارهای اداری، قوانین، زبانها و سنتهای رومی به حیات خود ادامه دادند.
آنچه تغییر کرده بود، مرکز قدرت سیاسی بود.
در بخشهایی از اروپا، فرمانروایان ژرمنی پادشاهیهایی تشکیل داده بودند. ویزیگوتها در بخشهایی از شبهجزیره ایبری و جنوب غربی اروپا قدرت داشتند؛ فرانکها در سرزمینهای گل، تقریباً برابر با بخشهایی از فرانسه امروزی، نفوذ خود را گسترش میدادند و استروگوتها بر ایتالیا حکومت میکردند.
این فرمانروایان صرفاً بیگانگانی نبودند که تمام میراث روم را کنار گذاشته باشند. بسیاری از آنها از شیوههای اداری رومی استفاده میکردند، با نخبگان محلی همکاری داشتند و برای تثبیت قدرت خود به نهادهای موجود تکیه میکردند.
در سال ۴۸۱ میلادی، کلوویس به پادشاهی فرانکها رسید. او در دهههای بعد قلمرو فرانکها را گسترش داد و با گرویدن به مسیحیت کاتولیک، پیوند مهمی میان سلطنت فرانکی و کلیسای روم ایجاد کرد. این رابطه در قرنهای بعد نقش مهمی در تاریخ اروپای غربی پیدا کرد.
به این ترتیب، پایان امپراتوری روم غربی نه پایان تمدن رومی، بلکه آغاز دورهای بود که در آن میراث روم با سنتهای تازه درهم آمیخت و پادشاهیهای جدیدی پدید آمدند.
روم شرقی؛ امپراتوریای که از گذشته دست نکشید
در شرق، ماجرا متفاوت بود. امپراتوری روم شرقی، با پایتختی قسطنطنیه، همچنان پابرجا بود. ساکنان این امپراتوری خود را رومی میدانستند و حکومتشان ادامه دولت روم به شمار میرفت؛ هرچند در سدههای بعد، این حکومت را بیشتر با نام امپراتوری بیزانس میشناسند.
قسطنطنیه در محل اتصال اروپا و آسیا قرار داشت و از موقعیت دفاعی و تجاری مهمی برخوردار بود. دیوارهای مستحکم شهر، بندرها و دسترسی آن به مسیرهای دریایی به بقای امپراتوری کمک میکردند.
در قرن ششم میلادی، امپراتور ژوستینین یکم تصمیم گرفت شکوه سیاسی روم را دوباره احیا کند. او که از سال ۵۲۷ تا ۵۶۵ میلادی حکومت کرد، میخواست بخشهایی از قلمرو سابق روم غربی را بازپس بگیرد و جایگاه امپراتوری را در مدیترانه تقویت کند.
ژوستینین و رؤیای بازسازی امپراتوری روم
ژوستینین لشکرکشیهایی را در شمال آفریقا و ایتالیا آغاز کرد. سپاهیان او در سال ۵۳۳ میلادی به پادشاهی وندالها در شمال آفریقا حمله کردند و آن را شکست دادند. سپس جنگ برای بازپسگیری ایتالیا از استروگوتها آغاز شد؛ جنگی طولانی و ویرانگر که شهرها و مناطق مختلف شبهجزیره را درگیر کرد.
این پیروزیها بخشی از سرزمینهای سابق روم غربی را دوباره زیر فرمان قسطنطنیه آوردند، اما هزینه سنگینی داشتند. جنگهای طولانی، نیاز به تأمین ارتش و دفاع از مرزهای دیگر، منابع حکومت را تحت فشار قرار میدادند.
ژوستینین تنها به جنگ فکر نمیکرد. او دستور داد مجموعهای بزرگ از قوانین رومی گردآوری و تنظیم شود؛ مجموعهای که بعدها با عنوان «مجموعه قوانین مدنی» یا Corpus Juris Civilis شناخته شد و در تاریخ حقوق اروپا تأثیر ماندگاری گذاشت.
در همین دوران، بنای عظیم ایاصوفیه در قسطنطنیه بازسازی شد و در سال ۵۳۷ میلادی به بهرهبرداری رسید. گنبد بزرگ و فضای باشکوه آن، قدرت حکومت و جایگاه مسیحیت را به نمایش میگذاشت.
با این حال، امپراتوری ژوستینین با مشکلاتی روبهرو بود که حتی پیروزیهای نظامی هم نمیتوانستند بهسادگی برطرفشان کنند؛ از جمله جنگ با ایران ساسانی، هزینههای سنگین حکومت و شیوع بیماریای که به یکی از تلخترین رویدادهای قرن ششم تبدیل شد.
ایران ساسانی؛ دربار تیسفون و عصر خسرو انوشیروان
در همان سالهایی که ژوستینین در قسطنطنیه به دنبال بازسازی قدرت روم بود، در ایران نیز پادشاهی به تخت نشست که نامش در تاریخ با اصلاحات و اقتدار سیاسی پیوند خورده است: خسرو یکم، مشهور به انوشیروان.
او در سال ۵۳۱ میلادی به پادشاهی رسید و تا سال ۵۷۹ حکومت کرد. دوره سلطنتش یکی از دورههای مهم تاریخ ساسانیان بود؛ زمانی که حکومت برای سامان دادن به امور مالی، نظامی و اداری تلاش کرد و ایران همچنان یکی از دو قدرت اصلی غرب آسیا باقی ماند. <Cite refs={[“turn519967search0″,”turn519967search4”]}/>
انوشیروان؛ پادشاهی که میخواست حکومت را منظمتر کند
اداره شاهنشاهی ساسانی به منابع مالی، ارتش نیرومند و همکاری خاندانهای بزرگ وابسته بود. پادشاه باید از مرزهای گسترده دفاع میکرد، مالیات گردآوری میکرد و در عین حال، قدرت خود را در برابر بزرگان و فرماندهان حفظ میکرد.
خسرو انوشیروان اصلاحاتی را در نظام مالیاتی و سازمان نظامی پیش برد. این اصلاحات به حکومت کمک میکرد درآمدها را منظمتر کند و منابع لازم برای ارتش را بهتر سامان دهد. البته جزئیات برخی اصلاحات در روایتهای تاریخی با تفاوتهایی نقل شدهاند، اما نقش او در تقویت ساختار اداری ساسانیان بهطور گسترده مورد توجه پژوهشگران است.
انوشیروان همچنین با چالشهای مرزی روبهرو بود. در شمالشرق، گروههای کوچنشین و قدرتهای منطقهای میتوانستند تهدیدی برای مرزهای ایران باشند؛ در غرب نیز رقابت با روم شرقی ادامه داشت.
در سال ۵۳۲ میلادی، خسرو و ژوستینین توافقی صلحآمیز امضا کردند که معمولاً «صلح جاویدان» نامیده میشود. این توافق چندان پایدار نماند. در سال ۵۴۰، جنگ دوباره شدت گرفت و سپاهیان ساسانی به مناطقی از قلمرو روم شرقی، از جمله سوریه، حمله کردند. <Cite refs={[“turn519967search7″,”turn519967search8”]}/>
ایران و روم شرقی؛ دو قدرت، یک مرز پرتنش
رقابت ایران و روم شرقی فقط جنگ بر سر شهرها نبود. هر دو امپراتوری میخواستند بر مناطق راهبردی، گذرگاهها، پادشاهیهای مرزی و مسیرهای تجاری نفوذ داشته باشند.
ارمنستان، بینالنهرین و منطقه قفقاز بارها به صحنه رقابت آنها تبدیل شدند. گاهی جنگ جای خود را به مذاکره میداد و گاهی پیمان صلح تنها فرصتی برای آماده شدن دو طرف برای دور بعدی درگیری بود.
در همین حال، تجارت و تبادل فرهنگی میان دو قلمرو کاملاً از بین نرفت. کالاها، صنعتگران و اندیشهها از مرزها عبور میکردند و هنر و شیوههای درباری دو امپراتوری گاه بر یکدیگر تأثیر میگذاشتند.
ایران ساسانی و روم شرقی، با وجود رقابتهای طولانی، بخشی از یک جهان بههمپیوسته بودند؛ جهانی که در آن جنگ و تجارت اغلب همزمان جریان داشت.
طاعون ژوستینی؛ بیماریای که جهان مدیترانه را لرزاند
در سال ۵۴۱ میلادی، بیماری طاعون در قلمرو روم شرقی ظاهر شد و در سال بعد به قسطنطنیه رسید. این بیماری که به نام «طاعون ژوستینی» شناخته میشود، در موجهای مختلف به مناطق گستردهای از مدیترانه و فراتر از آن گسترش یافت.
گزارشهای تاریخی از مرگومیر گسترده سخن میگویند، هرچند اندازه دقیق جمعیت قربانیان و اثر اقتصادی آن همچنان موضوع پژوهش است. این بیماری فقط مسئلهای پزشکی نبود؛ وقتی شمار زیادی از مردم بیمار میشدند یا جان میباختند، کشاورزی، تجارت، گردآوری مالیات و تأمین نیروی نظامی نیز آسیب میدیدند. <Cite refs={[“turn519967search9″,”turn519967search5”]}/>
تصور کنید شهری شلوغ که بندر آن همیشه پر از کشتی و بازارهایش پر از خریدار بوده است. حالا خانوادهها عزادارند، بعضی کسبوکارها تعطیل شدهاند و حکومت برای تأمین نیازهای شهر با دشواری روبهروست.
طاعون بهتنهایی امپراتوری بیزانس را از میان نبرد، اما در کنار جنگهای طولانی و فشارهای مالی، شرایط را پیچیدهتر کرد. موجهای بعدی بیماری نیز در دورههای گوناگون بازگشتند.
این بحران یادآور حقیقتی مهم است: سرنوشت امپراتوریها تنها در میدان نبرد تعیین نمیشد. بیماری، آبوهوا، برداشت محصول و تغییرات جمعیتی نیز میتوانستند مسیر تاریخ را تغییر دهند.
جهان خارج از ایران و روم؛ چین، هند و آفریقا
اگر تاریخ قرن پنجم و ششم را تنها از زاویه ایران و روم ببینیم، بخش بزرگی از جهان را نادیده گرفتهایم. در همین دوران، مناطق دیگر نیز دگرگونیهای مهمی را تجربه میکردند.
چین؛ پایان چندپارگی و آغاز وحدت تازه
در قرن پنجم، چین میان حکومتهای شمالی و جنوبی تقسیم شده بود. در شمال، دودمان وی شمالی قدرت گرفته بود و در جنوب، حکومتهای جداگانه بر مناطق مختلف فرمان میراندند.
در سال ۵۸۱ میلادی، یانگ جیان دودمان سوئی را تأسیس کرد. او در سال ۵۸۹ میلادی توانست جنوب چین را فتح کند و سرزمین را دوباره زیر فرمان یک حکومت واحد درآورد.
این اتحاد نقطه عطفی مهم بود. دودمان سوئی عمر کوتاهی داشت، اما پایههایی برای تمرکز دوباره قدرت فراهم کرد و راه را برای شکوفایی دودمان تانگ در قرن هفتم هموار ساخت.
در این سوی آسیا، همانند اروپا و غرب آسیا، حکومتها در تلاش بودند پس از دورههای جنگ و پراکندگی، نظم سیاسی تازهای ایجاد کنند.
هند؛ تغییر قدرت و تداوم سنتهای فرهنگی
در هند، قدرت امپراتوری گوپتا که در قرنهای پیش شکوفایی چشمگیری را تجربه کرده بود، در قرن پنجم و ششم رو به کاهش گذاشت. فشار گروههای مهاجم از شمالغرب، اختلافهای سیاسی و قدرت گرفتن فرمانروایان منطقهای، کنترل مرکزی را دشوارتر کرد.
با این حال، تضعیف یک امپراتوری به معنای پایان فرهنگ و دانش نبود. سنتهای دینی، ادبی و هنری در مناطق مختلف ادامه یافتند و مراکز گوناگون به حیات فکری و فرهنگی خود ادامه دادند.
هند همچنان بخشی مهم از شبکه تجارت دریایی اقیانوس هند بود. این شبکه، بنادر شبهقاره را به جنوب شرق آسیا، خلیج فارس و سواحل شرق آفریقا پیوند میداد.
آفریقا؛ پادشاهی اکسوم و مسیرهای دریایی
در شاخ آفریقا، پادشاهی اکسوم در منطقه اتیوپی و اریتره امروزی، یکی از قدرتهای مهم تجاری بود. این پادشاهی با استفاده از موقعیت خود در نزدیکی دریای سرخ، با مناطق عربستان، مصر و دیگر بخشهای جهان مدیترانه ارتباط داشت.
اکسوم از مسیحیت حمایت میکرد و روابط تجاری و سیاسی آن نشان میدهد که آفریقا در این دوره صرفاً حاشیه جهان باستان نبود. پادشاهیهای آفریقایی در تجارت منطقهای و ارتباط میان دریای سرخ و اقیانوس هند نقشی مهم داشتند.
در نتیجه، جهان قرن ششم شبکهای از قدرتهای گوناگون بود؛ از ساسانیان و روم شرقی تا چین، هند و اکسوم. هیچیک را نمیتوان جدا از مسیرهای تجارت و تحولات مناطق دیگر فهمید.
جاده ابریشم؛ راهی که حتی جنگها هم متوقفش نکردند
در طول این دو قرن، مسیرهای تجاری همچنان نقش مهمی در ارتباط میان شرق و غرب داشتند. «جاده ابریشم» نام امروزی مجموعهای از راههای زمینی است که چین و آسیای مرکزی را از طریق ایران و مناطق دیگر به غرب آسیا و مدیترانه پیوند میداد.
در کنار راههای زمینی، مسیرهای دریایی اقیانوس هند، دریای عرب و دریای سرخ نیز کالاها و مسافران را جابهجا میکردند.
ابریشم، ادویه، سنگهای قیمتی، فلزات و کالاهای لوکس در شبکههای تجاری مختلف مبادله میشدند. بازرگانان، واسطهها و شهرهای مسیر، از این رفتوآمدها سود میبردند. کالاها معمولاً از دست چندین واسطه میگذشتند و به همین دلیل، تجارت میان دو منطقه لزوماً به معنای سفر مستقیم یک بازرگان از ابتدا تا انتهای مسیر نبود.
این راهها تنها برای ثروتاندوزی اهمیت نداشتند. مسافران و بازرگانان با خود زبانها، باورها، شیوههای هنری و دانش را نیز منتقل میکردند.
ایران ساسانی به دلیل موقعیت جغرافیاییاش در میان آسیای مرکزی، بینالنهرین و خلیج فارس، در بخش مهمی از این شبکه قرار داشت. رقابت ساسانیان و روم شرقی نیز گاه بر مسیرها و شرایط تجارت اثر میگذاشت.
با وجود این، نباید تصور کرد که جاده ابریشم در تمام این دوره مسیری ثابت و همیشه امن بود. جنگ، مالیات، ناامنی و تغییر قدرت حکومتها میتوانست مسیرهای تجاری را تغییر دهد؛ اما شبکه ارتباطی میان مناطق دور همچنان اهمیت خود را حفظ کرد.
سال ۵۶۵ میلادی؛ پایان یک دوره، نه پایان یک جهان
در سال ۵۶۵ میلادی، ژوستینین درگذشت. او بخشهایی از قلمرو سابق روم غربی را دوباره فتح کرده بود، اما جنگها و هزینههای سنگین حکومت، امپراتوری را با دشواریهایی جدی روبهرو کرده بودند.
در ایران نیز خسرو انوشیروان تا سال ۵۷۹ میلادی حکومت کرد. اصلاحات او و رقابتهای نظامیاش با روم شرقی، در تاریخ ساسانیان جایگاهی برجسته دارند.
در پایان قرن ششم، نه روم شرقی از میان رفته بود و نه شاهنشاهی ساسانی. هر دو همچنان قدرتهای بزرگ منطقه بودند. در اروپا، پادشاهیهای پسارومی در حال تثبیت خود بودند و در چین، دودمان سوئی کشور را دوباره متحد کرده بود.
اما تعادل جهان تغییر کرده بود. حکومتها و باورهای تازه در کنار میراث رومی، ایرانی و دیگر تمدنهای باستانی رشد میکردند. مسیحیت در اروپا و بخشهایی از خاورمیانه به نیرویی مهم تبدیل شده بود و شبکههای تجاری همچنان مناطق دوردست را به هم پیوند میدادند.
به همین دلیل، پایان جهان باستان را نباید مانند بسته شدن ناگهانی یک در تصور کرد. این دوره بیشتر به پلی شباهت داشت؛ پلی میان نظم سیاسی و فرهنگی گذشته و جهان قرون وسطی.
جهان در آستانه قرن هفتم؛ پیش از ظهور اسلام
در پایان قرن ششم میلادی، شبهجزیره عربستان نیز بخشی از این جهان بههمپیوسته بود. مسیرهای تجاری آن را به شام، یمن، عراق و مناطق پیرامونی مرتبط میکردند. جوامع عرب در محیطی متنوع از سنتهای دینی و فرهنگی زندگی میکردند و قدرتهای بزرگ منطقه، از جمله ساسانیان و روم شرقی، از طریق متحدان و دولتهای وابسته در بخشهایی از این منطقه نفوذ داشتند.
هنوز تحولات بزرگ قرن هفتم آغاز نشده بود؛ جنگ ویرانگر نهایی میان ایران و روم شرقی، ظهور اسلام و گسترش سریع حکومت اسلامی در دهههای بعد رخ میدادند. اما بسیاری از شرایطی که این دوره را شکل دادند، پیشتر در قرن پنجم و ششم پدید آمده بودند: رقابت دو امپراتوری، تغییر ساختار قدرت در اروپا، رشد نهادهای دینی و پیوندهای تجاری میان سرزمینهای دور.
بنابراین، جهان پیش از اسلام جهانی منزوی یا ایستا نبود. ایران، روم شرقی، عربستان، هند، چین و آفریقا در شبکهای از رقابت، تجارت و تبادل فرهنگی قرار داشتند. تغییراتی که در این دوره رخ دادند، زمینه را برای تحولات بزرگ قرن هفتم فراهم کردند.
پایان جهان باستان، در حقیقت پایان تمام تمدنهای باستانی نبود؛ بلکه آغاز نظمی تازه بود که از دل میراث همان تمدنها شکل گرفت.
خط زمانی رویدادهای مهم قرن پنجم و ششم میلادی
| سال میلادی | رویداد |
|---|---|
| ۴۷۶ میلادی | برکناری رومولوس آگوستولوس؛ تاریخ نمادین سقوط روم غربی |
| ۴۸۱ میلادی | آغاز پادشاهی کلوویس در میان فرانکها |
| ۵۲۷ میلادی | آغاز سلطنت ژوستینین یکم در روم شرقی |
| ۵۳۱ میلادی | آغاز سلطنت خسرو انوشیروان در ایران ساسانی |
| ۵۳۲ میلادی | توافق صلح میان ژوستینین و خسرو یکم |
| ۵۳۳ میلادی | لشکرکشی روم شرقی علیه پادشاهی وندالها در شمال آفریقا |
| ۵۳۷ میلادی | تکمیل و افتتاح ایاصوفیه در قسطنطنیه |
| ۵۴۰ میلادی | آغاز مرحله تازهای از جنگ ساسانیان و روم شرقی |
| ۵۴۱ میلادی | آغاز همهگیری طاعون ژوستینی |
| ۵۶۵ میلادی | مرگ ژوستینین یکم |
| ۵۷۹ میلادی | پایان سلطنت خسرو انوشیروان |
| ۵۸۱ میلادی | تأسیس دودمان سوئی در چین |
| ۵۸۹ میلادی | اتحاد دوباره چین به دست دودمان سوئی |
پرسشهای متداول
چرا قرن پنجم و ششم میلادی را پایان جهان باستان میدانند؟
زیرا در این دوره ساختار سیاسی بخش بزرگی از جهان مدیترانه تغییر کرد، امپراتوری روم غربی سقوط کرد و پادشاهیهای تازهای در اروپا شکل گرفتند. با این حال، در مناطق دیگری مانند ایران و روم شرقی، بسیاری از نهادهای جهان باستان ادامه داشتند؛ بنابراین این گذار در همه مناطق یکسان نبود.
تفاوت روم غربی و روم شرقی پس از سال ۴۷۶ میلادی چه بود؟
حکومت امپراتوری در غرب در سال ۴۷۶ میلادی پایان یافت، اما امپراتوری روم شرقی با پایتختی قسطنطنیه پابرجا ماند. این امپراتوری بعدها با نام بیزانس شناخته شد و تا قرن پانزدهم میلادی ادامه پیدا کرد.
خسرو انوشیروان چه نقشی در تاریخ ایران داشت؟
خسرو یکم، معروف به انوشیروان، از سال ۵۳۱ تا ۵۷۹ میلادی پادشاه ساسانی بود. او اصلاحاتی در نظام مالیاتی و نظامی انجام داد و در دوران سلطنتش، ایران به رقابت با روم شرقی ادامه داد.
طاعون ژوستینی چه تأثیری بر جهان گذاشت؟
این همهگیری که از سال ۵۴۱ میلادی در منابع تاریخی ثبت شده است، بخشهایی از جهان مدیترانه را درگیر کرد. بیماری، در کنار جنگ و فشارهای اقتصادی، بر جمعیت، تجارت و توان اداری امپراتوریها تأثیر گذاشت؛ هرچند اندازه دقیق تلفات و پیامدهای اقتصادی آن همچنان محل پژوهش است.
آیا قرن ششم میلادی آغاز قرون وسطی بود؟
در تاریخنگاری اروپا، قرن ششم بخشی از دوره گذار از دوران باستان به قرون وسطی محسوب میشود. با این حال، مرز زمانی دقیق مورد توافق همگانی نیست و این تقسیمبندی برای همه مناطق جهان به یک شکل کاربرد ندارد.
وضعیت ایران و روم شرقی در آستانه ظهور اسلام چگونه بود؟
هر دو قدرت همچنان نیرومند بودند، اما رقابتهای طولانی، هزینههای نظامی و بحرانهای داخلی بر آنها فشار وارد میکرد. در قرن هفتم، جنگی گسترده میان این دو امپراتوری رخ داد که هر دو را فرسوده کرد؛ تحولی مهم در زمینه تاریخی ظهور و گسترش اسلام.
دیدگاهتان را بنویسید