حدود سه هزار و دویست سال پیش، جهان باستان وارد یکی از عجیبترین دورههای تاریخ خود، فروپاشی عصر برنز شد.
شهرهایی که قرنها رونق داشتند، ویران شدند.
کاخهایی که مرکز قدرت پادشاهان بودند، خالی ماندند.
راههای تجاری از بین رفتند.
کشتیهایی که میان مصر، قبرس، شام، آناتولی و سرزمینهای اژه رفتوآمد میکردند، دیگر مانند گذشته حرکت نمیکردند.
در آناتولی، امپراتوری هیتی از صحنه تاریخ کنار رفت.
در سوریه، شهر اوگاریت نابود شد.
در یونان، نظام کاخهای میسنی فروپاشید.
در قبرس و شام، بسیاری از مراکز شهری دچار آشوب و تخریب شدند.
و مصر، یکی از قدرتمندترین دولتهای جهان، مجبور شد برای بقا بجنگد.
این دوره را امروز با نام فروپاشی عصر برنز یا فروپاشی عصر مفرغ میشناسیم؛ بحرانی که عمدتاً در اواخر سده سیزدهم و سده دوازدهم پیش از میلاد در شرق مدیترانه، اژه و آناتولی شدت گرفت و حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد به نقطهای بسیار مهم رسید.
اما یک نکته از همان ابتدا مهم است:
عصر برنز در یک روز سقوط نکرد.
هیچ پادشاهی در یک صبح از خواب بیدار نشد و دید که تمام تمدنهای جهان نابود شدهاند. حتی همه شهرهایی که در روایتهای قدیمی به «ویرانی حدود ۱۲۰۰ پ.م.» نسبت داده میشوند، واقعاً در همان زمان و به همان دلیل نابود نشدهاند. پژوهشهای جدید نشان میدهند که ما با مجموعهای از بحرانهای متفاوت، در زمانها و مکانهای مختلف روبهرو هستیم.
پس داستان واقعی، از یک جنگ یا یک قوم مرموز پیچیدهتر است.
این داستان، داستان از کار افتادن یک جهان بههمپیوسته است.
جهان عصر برنز چگونه جهانی بود؟
برای فهمیدن اینکه چرا فروپاشی عصر برنز تا این اندازه مهم بود، باید چند قرن به عقب برگردیم.
حدود نیمه دوم هزاره دوم پیش از میلاد، بخش بزرگی از خاور نزدیک و شرق مدیترانه به شبکهای گسترده از حکومتها، شهرها، بنادر و مسیرهای تجاری متصل شده بود.
در غرب، پادشاهیهای میسنی در سرزمین یونان قرار داشتند.
در شمال، امپراتوری هیتی بخش بزرگی از آناتولی را در اختیار داشت.
در جنوب، مصرِ پادشاهی نوین یکی از قدرتمندترین دولتهای جهان بود.
در ساحل شرقی مدیترانه، شهرهای کنعانی و بندرهایی مانند اوگاریت نقش واسطه را در تجارت ایفا میکردند.
در شرق، بینالنهرین میان قدرتهایی مانند آشور و بابل تقسیم شده بود و در جنوب غربی ایران، ایلام با مرکزیت شوش حضور داشت.
در میانه این شبکه، قبرس قرار داشت؛ جزیرهای که مس آن برای اقتصاد عصر برنز اهمیت زیادی داشت.
این ارتباط فقط سیاسی نبود.
چوب، مس، قلع، طلا، عاج، شیشه، منسوجات، روغن، شراب، ادویه و کالاهای لوکس از منطقهای به منطقه دیگر منتقل میشدند. اسناد مصر، هیتی، اوگاریت و بابل و همچنین یافتههای باستانشناسی، وجود یک شبکه گسترده مبادلات دریایی و زمینی را نشان میدهند.
بنابراین میتوان جهان عصر برنز را مانند یک شبکه بزرگ تصور کرد.
و همینجا یکی از کلیدهای فهم فروپاشی قرار دارد:
هرچه یک جهان بیشتر به هم وابسته باشد، اختلال در یک بخش آن میتواند پیامدهای بسیار دوری داشته باشد.
حمورابی؛ چند قرن پیش از فروپاشی
اگر تاریخ جهان را مانند یک داستان طولانی ببینیم، حمورابی بسیار پیشتر از این بحران زندگی میکرد.
حمورابی، پادشاه مشهور بابل، در حدود قرن هجدهم پیش از میلاد حکومت میکرد؛ یعنی تقریباً پنج تا شش قرن پیش از اوج فروپاشی عصر برنز.
در زمان او هنوز جهان عصر برنز متأخر شکل نگرفته بود.
بعد از حمورابی، قدرتهای تازهای ظهور کردند.
هیتیها قدرتمندتر شدند.
مصر وارد پادشاهی نوین شد.
میسنیها به قدرت رسیدند.
شبکه تجارت شرق مدیترانه گستردهتر شد.
پس اگر حمورابی را در ابتدای خط داستانی قرار دهیم، فروپاشی عصر برنز پایان یک دوره بسیار طولانی از تحول است؛ نه ادامه مستقیم سقوط بابل حمورابی.
هیتیها؛ امپراتوریای که دیگر نتوانست دوام بیاورد
اگر از شرق مدیترانه به سمت شمال برویم، به آناتولی میرسیم؛ سرزمینی که در عصر برنز یکی از قدرتمندترین امپراتوریهای جهان در آن شکل گرفته بود.
امپراتوری هیتی.
پایتخت آن هاتوسا بود، شهری عظیم در آناتولی مرکزی.
هیتیها فقط یک پادشاهی محلی نبودند. آنها در اوج قدرت خود بخش بزرگی از آناتولی و مناطق شمالی سوریه را کنترل میکردند و با مصر بر سر نفوذ در شام رقابت داشتند.
یکی از مشهورترین رویدادهای تاریخ این دو قدرت، نبرد کادش در قرن سیزدهم پیش از میلاد بود.
در یک طرف، رامسس دوم، فرعون مصر، قرار داشت.
در طرف دیگر، موواتالی دوم، پادشاه هیتی.
این نبرد به یکی از مشهورترین رویاروییهای مصر و هیتی تبدیل شد و بعدها دو قدرت به یکی از معروفترین پیمانهای صلح شناختهشده در جهان باستان رسیدند.
اما چند دهه بعد، داستان تغییر کرد.
در اواخر عصر برنز، امپراتوری هیتی دچار بحران شد و سرانجام ساختار مرکزی آن فروپاشید. پایتخت، هاتوسا، رها شد و نظام سیاسیای که قرنها بر بخش بزرگی از آناتولی و شمال سوریه نفوذ داشت، از میان رفت.
و این یکی از عجیبترین بخشهای ماجراست:
یکی از قدرتمندترین دولتهای زمان خود، دیگر نتوانست خودش را حفظ کند.
اما چرا؟
پاسخ هنوز قطعی نیست.
جنگ، جابهجایی جمعیت، فشار اقتصادی، اختلال شبکههای تجاری و بحرانهای داخلی همگی در توضیح این دوره مطرح شدهاند. شواهد نشان نمیدهند که یک عامل منفرد بهتنهایی مسئول پایان امپراتوری هیتی بوده باشد.
اوگاریت؛ آخرین روزهای یک شهر تجاری
حالا به سمت جنوب حرکت کنیم.
در ساحل سوریه امروزی، شهری قرار داشت که برای فهم جهان عصر برنز اهمیت فوقالعادهای دارد:
اوگاریت.
اوگاریت یک بندر مهم بود و به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، در مسیر ارتباط میان مدیترانه، شام، آناتولی و مناطق دیگر قرار داشت.
در این شهر، زبانها، کالاها و فرهنگهای مختلف با یکدیگر برخورد میکردند.
اگر جهان عصر برنز یک شبکه بود، اوگاریت یکی از گرههای مهم آن شبکه بود.
اما در اواخر قرن سیزدهم یا اوایل قرن دوازدهم پیش از میلاد، اوگاریت نابود شد.
لایههای تخریب، آتش و پایان ناگهانی اسناد اداری، تصویری از شهری را نشان میدهند که در یکی از بحرانیترین دورههای تاریخ منطقه از میان رفت.
پایان اوگاریت اهمیت زیادی دارد، چون فقط یک شهر از بین نرفت؛ یکی از مراکز ارتباطی جهان عصر برنز از شبکه حذف شد.
شواهد اقلیمی از سوریه ساحلی نیز از دورهای خشکتر در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن دوازدهم پیش از میلاد خبر میدهند و برخی پژوهشها آن را با کاهش تولید کشاورزی و فشارهای اجتماعی مرتبط میدانند؛ با این حال این عامل را نمیتوان بهتنهایی علت فروپاشی کل منطقه دانست.
مصر؛ فرعون در برابر «مردم دریا»
در جنوب، دره نیل قرار داشت.
مصر در مقایسه با بسیاری از قدرتهای اطراف، موقعیت متفاوتی داشت.
نیل منبع مهمی برای کشاورزی بود و ساختار حکومتی مصر توانست بخش مهمی از بحرانهای منطقه را پشت سر بگذارد.
اما مصر نیز در امان نبود.
در زمان رامسس سوم، مصر با گروههایی مواجه شد که در منابع مصری با عنوان مردم دریا شناخته میشوند.
کتیبهها و نقشبرجستههای معبد مدینت هابو در مصر، تصویری از نبردهای رامسس سوم و درگیری با گروههایی مانند Peleset، Tjeker، Shekelesh، Denyen و Weshesh ارائه میکنند.
این همان جایی است که یکی از مشهورترین روایتهای مربوط به فروپاشی عصر برنز شکل گرفته است:
مردم دریا آمدند و تمدنها را نابود کردند.
اما واقعیت تاریخی به این سادگی نیست.
هویت دقیق این گروهها، منشأ آنها و نقش واقعیشان در فروپاشی عصر برنز هنوز موضوع پژوهش است.
حتی برخی پژوهشهای جدید پیشنهاد میکنند که مردم دریا را نباید یک قوم واحد تصور کرد؛ بلکه ممکن است مجموعهای از گروههای مهاجر، جنگجو، دریانورد یا جمعیتهایی بوده باشند که خودشان نیز تحت تأثیر بحرانهای منطقه قرار گرفته بودند.
بنابراین بهتر است به جای اینکه بگوییم:
«مردم دریا باعث فروپاشی عصر برنز شدند»
بگوییم:
«مردم دریا بخشی از آشوبها و جابهجاییهای بزرگ اواخر عصر برنز بودند.»
این تفاوت کوچک، از نظر تاریخی بسیار مهم است.
میسنیها؛ خاموش شدن کاخهای یونان
از مصر و شام به سمت غرب برویم.
در سرزمین یونان، تمدن میسنی شکوفا شده بود.
شهرهایی مانند:
- میسِنه
- تیرینس
- پیلوس
- تبس
دارای مراکز کاخنشین، انبارها، نظام اداری و شبکههای ارتباطی بودند.
خط Linear B به ما اجازه داده است بخشی از ساختار اداری این حکومتها را بشناسیم.
اما در پایان قرن سیزدهم و آغاز قرن دوازدهم پیش از میلاد، این نظام دچار بحران شد.
برخی مراکز تخریب شدند.
برخی رها شدند.
برخی دوباره سکونت یافتند.
و در نهایت نظام کاخهای میسنی فروپاشید.
نکته مهم این است که همه این اتفاقات همزمان نبودند. پژوهشهای جدید تأکید میکنند که تخریبهای میسنی در زمانهای متفاوت رخ دادهاند و نمیتوان آنها را به یک «روز سقوط» نسبت داد.
اما نتیجه بسیار مهم بود:
نظام کاخمحور میسنی دیگر بازنگشت.
خط Linear B نیز همراه با فروپاشی نظام اداری کاخها از کاربرد خارج شد.
این یعنی فقط ساختمانها نابود نشده بودند؛ یک شیوه سازماندهی جامعه از بین رفته بود.
قبرس؛ جزیرهای که مس آن ارزش جهانی داشت
در میانه مسیر میان شام و اژه، قبرس قرار داشت.
قبرس در عصر برنز به دلیل منابع مس خود اهمیت زیادی داشت.
مس یکی از مواد اساسی برای تولید برنز بود و تجارت آن با شبکههای بزرگ شرق مدیترانه ارتباط داشت.
اما اقتصاد عصر برنز فقط به وجود معدن وابسته نبود.
برای اینکه یک شمش مس به یک سلاح، ابزار یا شیء برنزی تبدیل شود، باید استخراج، حملونقل، تجارت و تولید در چندین مرحله انجام میشد.
پس اگر کشتیها کمتر رفتوآمد کنند، بنادر ناامن شوند یا حکومتهای مرکزی ضعیف شوند، اثر آن میتواند در زنجیرهای طولانی ظاهر شود.
در اواخر عصر برنز، برخی مراکز قبرس نیز دچار تخریب و تغییرات جمعیتی شدند.
اما برخلاف تصور سادهای که گاهی در روایتهای عامهپسند میبینیم، قبرس بهطور کامل از تاریخ ناپدید نشد.
برخی مراکز دوباره شکل گرفتند و شبکههای جدیدی در عصر آهن به وجود آمدند.
کنعان و شهرهای شام؛ وقتی یک نظم قدیمی عقب نشست
در سرزمین شام، شبکهای از شهرهای کوچک و بزرگ وجود داشت.
این شهرها گاهی تحت نفوذ مصر، گاهی در ارتباط با هیتیها و گاهی در تعامل با قدرتهای محلی قرار داشتند.
کنعان در این دوره یکی از مناطق مهم اتصال مصر، شام و مدیترانه بود.
با تضعیف قدرتهای بزرگ، این نظام شهری نیز تغییر کرد.
در بخشهایی از ساحل و جنوب شام، گروههای جدیدی ظاهر شدند.
از میان آنها، فلسطینیان یا Philistines در تاریخ بعدی منطقه اهمیت زیادی پیدا کردند.
پژوهشها نشان میدهند که مهاجرت و جابهجایی جمعیتهای مرتبط با جهان اژه در آغاز عصر آهن در شکلگیری جوامع جدید ساحل شام نقش داشته است.
بنابراین فروپاشی عصر برنز فقط داستان نابودی نیست.
داستان جابهجایی مردم نیز هست.
مردمی که شاید در جهان قدیمی جایگاه مشخصی داشتند، مجبور شدند به جای دیگری بروند و در جهان جدید جای خود را پیدا کنند.
بابل؛ پایان یک سلسله، نه پایان بینالنهرین
اگر به شرق برویم، به بینالنهرین میرسیم.
در این زمان بابل هنوز یکی از مراکز مهم منطقه بود.
اما اواخر عصر برنز برای بابل نیز دورهای پرآشوب بود.
حکومت کاسیها، که برای مدت طولانی بر بابل حکومت کرده بودند، سرانجام در قرن دوازدهم پیش از میلاد سقوط کرد.
ایلامیان نیز در این دوره نقش مهمی در درگیریهای میان قدرتهای منطقه داشتند.
اما یک تفاوت مهم وجود دارد:
بابل نابود نشد.
حکومتها تغییر کردند، شهرها آسیب دیدند و قدرت سیاسی جابهجا شد، اما تمدن بینالنهرین ادامه یافت.
این مسئله به ما یادآوری میکند که عبارت «فروپاشی عصر برنز» را نباید به معنای «نابودی همه تمدنهای جهان» دانست.
ایلام و شوش؛ شرقِ جهان بحرانزده
در جنوب غربی ایران، ایلام با مراکز مهمی مانند شوش حضور داشت.
ایلام یکی از تمدنهای مهم فلات ایران و بینالنهرین بود و تاریخ آن در ارتباط نزدیک با قدرتهای میانرودان قرار داشت.
در دورهای که در غرب، هیتیها و اوگاریت و مراکز میسنی دچار بحران شدند، شرق نیز از تغییرات منطقهای جدا نبود.
اما مسیر تاریخ ایلام با هیتی یا میسنی یکسان نبود.
این موضوع برای یک مقاله جامع اهمیت دارد:
نباید همه مناطق را مجبور کنیم که یک داستان یکسان داشته باشند.
در تاریخ واقعی، هر منطقه سرعت و مسیر خودش را دارد.
آشور؛ قدرتی که از دل بحران عبور کرد
در شمال بینالنهرین، آشور قرار داشت.
آشور نیز در این دوره با مشکلات منطقهای روبهرو شد، اما برخلاف امپراتوری هیتی از میان نرفت.
چند قرن بعد، آشوریان به یکی از بزرگترین قدرتهای نظامی خاور نزدیک تبدیل شدند.
پس اگر نقشه جهان را در حدود ۱۲۰۰ پ.م. نگاه کنیم، یک تصویر جالب میبینیم:
برخی قدرتهای قدیمی از بین رفتهاند.
برخی ضعیف شدهاند.
برخی جابهجا شدهاند.
و برخی مانند آشور، بعدها دوباره قدرت گرفتهاند.
فروپاشی، خلأ ایجاد میکند؛ اما خلأ برای همیشه خالی نمیماند.
تروا؛ شهر افسانه و واقعیت
در شمال غربی آناتولی، شهر تروا قرار داشت.
نام تروا بیشتر به خاطر داستانهای هومر و جنگ تروآ شناخته میشود، اما پشت افسانه، یک شهر باستانی واقعی قرار دارد.
تروا نیز در دوره پایانی عصر برنز با تغییرات و تخریبهایی روبهرو شد.
اما مانند بسیاری از مکانهای دیگر، تاریخ دقیق و علت همه این تخریبها محل بحث است.
به همین دلیل، نباید داستان جنگ تروا را بدون فاصله با افسانههای هومری، بهعنوان توضیح قطعی فروپاشی عصر برنز ارائه کنیم.
اما از نظر جغرافیایی، تروا اهمیت زیادی دارد؛ چون در منطقهای قرار داشت که جهان اژه و آناتولی را به یکدیگر متصل میکرد.
پس چه اتفاقی افتاد؟
تا اینجا شهرها و حکومتها را دیدیم.
اما سؤال اصلی هنوز باقی مانده است:
چرا؟
چرا در فاصلهای نسبتاً کوتاه، بخشهایی از این جهان دچار چنین آشوبی شدند؟
پاسخ احتمالاً یک کلمه نیست.
پاسخ، یک زنجیره است.
تغییرات اقلیمی و خشکسالی
یکی از عوامل مورد بحث، تغییر شرایط اقلیمی و دورههای خشکتر است.
شواهد محیطی از بخشهایی از شرق مدیترانه نشان میدهند که در اواخر قرن سیزدهم و آغاز قرن دوازدهم پیش از میلاد شرایط خشکتر در برخی مناطق وجود داشته است. در سوریه ساحلی، برخی دادههای محیطی با کاهش تولید کشاورزی و فشار بر سکونتگاهها همزمانی دارند.
اگر بارندگی کاهش یابد، اولین چیزی که آسیب میبیند کشاورزی است.
کشاورزی آسیب ببیند:
غذا کمتر میشود.
غذا کمتر شود:
قیمت و فشار اجتماعی افزایش پیدا میکند.
فشار اجتماعی افزایش پیدا کند:
مهاجرت و درگیری بیشتر میشود.
و وقتی دولتها همزمان با بحران تجاری و نظامی مواجه باشند، مدیریت بحران دشوارتر میشود.
اما دوباره باید تأکید کنیم:
خشکسالی بهتنهایی توضیح کاملی برای فروپاشی عصر برنز نیست.
تجارت از کار افتاد
جهان عصر برنز به تجارت وابسته بود.
کشورها برای دسترسی به مواد اولیه و کالاهای مورد نیاز خود به شبکههای گسترده ارتباطی تکیه داشتند.
اگر مسیرهای دریایی ناامن شوند، اگر بندرها نابود شوند، اگر حکومتهای مرکزی سقوط کنند یا جنگ در مسیرهای تجاری گسترش یابد، شبکه شروع به از کار افتادن میکند.
و وقتی یک بندر مهم مانند اوگاریت نابود شود، اثر آن فقط به همان شهر محدود نمیماند.
شبکهای که اوگاریت در آن قرار داشت نیز آسیب میبیند.
پژوهشهای مربوط به تجارت عصر برنز نشان میدهند که این شبکههای دریایی میان مصر، هیتی، اوگاریت، قبرس، اژه و دیگر مراکز بسیار گسترده بودهاند.
جنگ و مهاجرت
در همان زمان، جمعیتهایی در حال جابهجایی بودند.
برخی بهعنوان مهاجم دیده شدند.
برخی احتمالاً مهاجر بودند.
برخی شاید همزمان مهاجر و جنگجو بودند.
و برخی ممکن است برای فرار از بحرانهای منطقهای حرکت کرده باشند.
در منابع مصری، گروههایی مانند Peleset، Tjeker، Sherden، Denyen و Weshesh ثبت شدهاند.
اما ما نمیدانیم تمام این گروهها دقیقاً چه کسانی بودند یا از کجا آمده بودند.
بنابراین عبارت «مردم دریا» بیشتر یک عنوان مدرن برای مجموعهای از گروههای ثبتشده در منابع مصری است، نه نام یک امپراتوری واحد.
حتی شواهد موزه متروپولیتن نیز هشدار میدهند که روایتهای مصری باید با احتیاط خوانده شوند؛ زیرا کتیبهها و تصاویر سلطنتی علاوه بر اطلاعات تاریخی، کارکرد تبلیغاتی نیز داشتهاند.
شورش و ضعف داخلی
یک حکومت فقط از دیوارهای شهر و سربازان تشکیل نمیشود.
پشت یک کاخ بزرگ، کشاورزان، کارگران، سربازان، بازرگانان، کاتبان و مدیران قرار دارند.
وقتی منابع کاهش پیدا کنند و حکومت مرکزی نتواند مانند گذشته مالیات جمع کند یا غذا و امنیت فراهم کند، مشروعیت و توان اجرایی آن نیز میتواند آسیب ببیند.
پژوهشهای مربوط به پایان نظام میسنی، برای مثال، علاوه بر عوامل خارجی به مشکلات داخلی، رقابتهای نخبگان، ساختار کاخها و فشارهای ناشی از نظام اداری و اقتصادی نیز توجه کردهاند.
پس شاید یکی از مهمترین درسهای فروپاشی عصر برنز این باشد:
یک تمدن ممکن است از بیرون حمله شود، اما اگر از درون شکننده شده باشد، ضربه بیرونی بسیار خطرناکتر خواهد شد.
زلزلهها؛ آیا زمین هم در این داستان نقش داشت؟
شرق مدیترانه منطقهای زلزلهخیز است.
در برخی مکانها شواهد زمینلرزه و تخریب وجود دارد.
به همین دلیل، فرضیهای شکل گرفته که مجموعهای از زمینلرزهها ممکن است در فروپاشی برخی مراکز نقش داشته باشد.
اما باز هم نمیتوان گفت:
«زلزله باعث فروپاشی عصر برنز شد.»
چون حتی اگر یک شهر بر اثر زلزله تخریب شود، باید توضیح دهیم چرا بازسازی نشد، چرا تجارت احیا نشد و چرا نظام سیاسی اطراف آن نیز تغییر کرد.
زلزله میتوانست یکی از ضربهها باشد، نه لزوماً علت نهایی.
آیا مردم دریا همه چیز را نابود کردند؟
این یکی از محبوبترین سؤالها درباره فروپاشی عصر برنز است.
پاسخ کوتاه:
احتمالاً نه.
تصویر قدیمی چنین بود:
مردم دریا از راه رسیدند → شهرها را نابود کردند → تمدنهای عصر برنز سقوط کردند.
اما شواهد جدید تصویر پیچیدهتری ارائه میدهند.
برخی گروهها احتمالاً در حملات و جابهجاییها نقش داشتند.
اما خود این جابهجاییها ممکن است نتیجه بحران بزرگتری بوده باشند.
در واقع ممکن است بخشی از مردمی که بعدها بهعنوان مهاجم دیده شدند، خودشان قربانی فروپاشی شبکه قدیمی بوده باشند.
این یعنی مرز میان مهاجر، پناهنده، جنگجو، مهاجم و ساکن جدید همیشه به سادگی قابل تشخیص نیست.
آیا همه جهان در سال ۱۲۰۰ پیش از میلاد فروپاشید؟
نه.
و این شاید مهمترین نکته مقاله باشد.
اصطلاح فروپاشی عصر برنز بیشتر به بحران گسترده در اژه، آناتولی، شام و شرق مدیترانه اشاره دارد.
در مناطق دیگر جهان، روندها متفاوت بود.
در بینالنهرین، حکومتها تغییر کردند اما سنت شهری ادامه یافت.
در مصر، حکومت از بحران عبور کرد؛ هرچند دیگر قدرت امپراتوری پادشاهی نوین را نداشت.
در آشور، قدرت سیاسی در نهایت دوباره رشد کرد.
در ایران، ایلام ادامه یافت و بعدها وارد دورههای جدیدی شد.
در چین، دودمان شانگ در همین دوره تاریخی وجود داشت و مسیر توسعه خود را دنبال کرد.
در شبهقاره هند نیز تحول تمدن شهری هاراپایی پیشتر آغاز شده بود و نباید آن را مستقیماً بخشی از بحران حدود ۱۲۰۰ پ.م. در شرق مدیترانه دانست.
بنابراین اگر بخواهیم دقیق باشیم، بهتر است بگوییم:
حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد، یک بحران بزرگ منطقهای در جهان عصر برنز رخ داد که پیامدهای آن در بخش وسیعی از خاور نزدیک و مدیترانه شرقی دیده شد.
چرا این فروپاشی اینقدر مهم بود؟
چون فقط چند شهر از بین نرفتند.
یک سیستم سیاسی و اقتصادی تغییر کرد.
پیش از بحران، دولتهای بزرگ و کاخهای مرکزی بخش مهمی از اقتصاد را مدیریت میکردند.
پس از بحران، در بسیاری از مناطق، ساختارهای سیاسی کوچکتر و متفاوتی شکل گرفتند.
شبکههای تجاری تغییر کردند.
جمعیتها جابهجا شدند.
مرکز قدرتها تغییر کرد.
و بهتدریج یک ماده جدید اهمیت بیشتری پیدا کرد:
آهن.
از برنز به آهن؛ جهان جدید متولد میشود
برنز فلزی قدرتمند بود، اما تولید آن به منابع و شبکه تجاری نیاز داشت.
مس باید از مناطقی مانند قبرس یا دیگر منابع تأمین میشد.
قلع نیز باید از مسیرهای تجاری به دست میآمد.
در جهانی که شبکههای تجاری دچار اختلال شده بودند، دسترسی به فلزات مورد نیاز میتوانست دشوارتر شود.
آهن در نهایت به مادهای بسیار مهم در جهان جدید تبدیل شد.
البته اینطور نیست که انسانها ناگهان در سال ۱۲۰۰ پ.م. برنز را کنار گذاشته و آهن را شروع کرده باشند.
گذار از عصر برنز به عصر آهن تدریجی بود.
اما در طی قرون بعد، جهان سیاسی و نظامی کاملاً تغییر کرد.
قدرتهایی مانند آشور نو، دولتهای آرامی، حکومتهای جدید شام و دولتهای دیگر به وجود آمدند.
در آناتولی نیز پس از پایان امپراتوری هیتی، دولتهای نوهیتی در بخشهایی از سوریه و آناتولی شکل گرفتند.
پس عصر آهن از دل خلأ به وجود نیامد.
از دل ویرانههای عصر برنز بیرون آمد.
از شرق تا غرب؛ نقشهای که تغییر کرد
اگر بخواهیم جهان را در دو لحظه تصور کنیم، تفاوت بسیار جالب است.
جهان عصر برنز متأخر
مصر
⬌
کنعان و شام
⬌
اوگاریت
⬌
قبرس
⬌
هیتیها
⬌
میسنیها
و در شرق:
آشور
بابل
ایلام
اینها در شبکهای پیچیده از تجارت، جنگ، دیپلماسی و مهاجرت با یکدیگر ارتباط داشتند.
اما بعد از بحران:
برخی مراکز ناپدید شدند.
برخی حکومتها کوچک شدند.
برخی شهرها جابهجا شدند.
برخی جمعیتها مهاجرت کردند.
و قدرتهای جدید جای قدرتهای قدیمی را گرفتند.
این همان چیزی است که فروپاشی عصر برنز را به یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ جهان باستان تبدیل میکند.
آیا واقعاً یک «فروپاشی» رخ داد؟
امروز حتی خود واژه «فروپاشی» نیز با احتیاط استفاده میشود.
چرا؟
چون پژوهشهای جدید نشان دادهاند که همه مکانها نابود نشدند و همه تخریبها در یک زمان اتفاق نیفتادند.
برخی شهرها و کاخها واقعاً در آتش سوختند.
برخی رها شدند.
برخی بازسازی شدند.
برخی مراکز اقتصادی جدید شکل گرفتند.
و برخی مناطق حتی از تغییرات پیشآمده سود بردند.
پژوهشهای اخیر درباره «فروپاشی حدود ۱۲۰۰ پ.م.» هشدار میدهند که نباید مجموعهای از تخریبهای متفاوت را به شکل یک رویداد واحد و همزمان تصور کرد.
پس شاید بهترین تصویر این نباشد که:
«تمدنها سقوط کردند.»
بلکه:
«نظم قدیمی از کار افتاد و نظم جدیدی در حال شکلگیری بود.»
پایان عصر برنز؛ پایان یک جهان یا آغاز جهانی تازه؟
شاید اگر مردم اوگاریت، هاتوسا یا میسنه میتوانستند چند قرن آینده را ببینند، فکر میکردند جهانشان در حال پایان است.
و از نگاه آنها شاید واقعاً همینطور بود.
اما تاریخ از نگاه ما تصویر دیگری دارد.
بعد از فروپاشی:
آشوریان قدرت گرفتند.
حکومتهای جدید در شام شکل گرفتند.
فلسطینیان در سواحل جنوبی شام مستقر شدند.
دولتهای جدید آناتولی پدید آمدند.
شبکههای تجاری دوباره شکل گرفتند.
آهن اهمیت بیشتری پیدا کرد.
و چند قرن بعد، جهان با قدرتهایی کاملاً متفاوت روبهرو شد.
بنابراین فروپاشی عصر برنز پایان تاریخ نبود.
پایان یک شکل از تاریخ بود.
جمعبندی؛ چرا عصر برنز فروپاشید؟
اگر بخواهیم تمام این داستان را در چند جمله خلاصه کنیم، پاسخ این است:
یک علت واحد برای فروپاشی عصر برنز وجود ندارد.
در بخشهایی از شرق مدیترانه و خاور نزدیک، چند عامل در کنار هم قرار گرفتند:
- تغییرات اقلیمی و دورههای خشکتر
- فشار بر کشاورزی و منابع غذایی
- اختلال در تجارت بینالمللی
- جنگ و ناامنی
- جابهجایی جمعیتها
- حملات گروههای مختلف از جمله گروههایی که منابع مصری آنها را «مردم دریا» مینامند
- بحرانهای سیاسی داخلی
- ضعف یا فروپاشی حکومتهای کاخمحور
- و در برخی مناطق، تخریبهای ناشی از بلایای طبیعی
هیچکدام بهتنهایی داستان را کامل نمیکنند.
اما وقتی چند بحران همزمان شوند، حتی قدرتمندترین سیستمها نیز میتوانند آسیبپذیر شوند. پژوهشهای جدید نیز بر همین پیچیدگی و تفاوت منطقهای تأکید دارند.
و شاید مهمترین درس فروپاشی عصر برنز همین باشد
در حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد، انسانهای آن زمان نمیدانستند که در حال زندگی در یکی از بزرگترین نقاط عطف تاریخ هستند.
آنها فقط میدیدند که محصول کمتر شده است.
که قیمتها بالا رفتهاند.
که کشتیها دیگر نمیآیند.
که شهرهای اطراف ناامن شدهاند.
که مردم مهاجرت میکنند.
که پادشاهان نمیتوانند مانند گذشته امنیت ایجاد کنند.
و شاید مهمتر از همه، آنها نمیدانستند که جهانی که برایشان عادی بود، دیگر هرگز دقیقاً به همان شکل برنخواهد گشت.
هاتوسا خاموش شد.
اوگاریت از بین رفت.
کاخهای میسنی فرو ریختند.
شبکه قدیمی تجارت شرق مدیترانه شکست.
مصر زنده ماند، اما ضعیفتر شد.
بابل ادامه داد.
آشور بعدها قدرتمندتر شد.
و از دل این آشوب، جهان جدیدی شکل گرفت.
عصر برنز به یکباره نمرد؛ جهان عصر برنز آرامآرام از هم گسست.
و درست در میان همین ویرانهها، عصر آهن متولد شد.
شاید به همین دلیل است که فروپاشی عصر برنز فقط داستان سقوط چند تمدن نیست.
داستان لحظهای است که یک جهان قدیمی جای خود را به جهانی تازه داد.
فروپاشی عصر برنز؛ چگونه جهان باستان در آستانه ۱۲۰۰ پیش از میلاد از هم پاشید؟
حدود سه هزار و دویست سال پیش، جهان باستان وارد یکی از عجیبترین دورههای تاریخ خود شد.
شهرهایی که قرنها رونق داشتند، ویران شدند.
کاخهایی که مرکز قدرت پادشاهان بودند، خالی ماندند.
راههای تجاری از بین رفتند.
کشتیهایی که میان مصر، قبرس، شام، آناتولی و سرزمینهای اژه رفتوآمد میکردند، دیگر مانند گذشته حرکت نمیکردند.
در آناتولی، امپراتوری هیتی از صحنه تاریخ کنار رفت.
در سوریه، شهر اوگاریت نابود شد.
در یونان، نظام کاخهای میسنی فروپاشید.
در قبرس و شام، بسیاری از مراکز شهری دچار آشوب و تخریب شدند.
و مصر، یکی از قدرتمندترین دولتهای جهان، مجبور شد برای بقا بجنگد.
این دوره را امروز با نام فروپاشی عصر برنز یا فروپاشی عصر مفرغ میشناسیم؛ بحرانی که عمدتاً در اواخر سده سیزدهم و سده دوازدهم پیش از میلاد در شرق مدیترانه، اژه و آناتولی شدت گرفت و حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد به نقطهای بسیار مهم رسید.
اما یک نکته از همان ابتدا مهم است:
عصر برنز در یک روز سقوط نکرد.
هیچ پادشاهی در یک صبح از خواب بیدار نشد و دید که تمام تمدنهای جهان نابود شدهاند. حتی همه شهرهایی که در روایتهای قدیمی به «ویرانی حدود ۱۲۰۰ پ.م.» نسبت داده میشوند، واقعاً در همان زمان و به همان دلیل نابود نشدهاند. پژوهشهای جدید نشان میدهند که ما با مجموعهای از بحرانهای متفاوت، در زمانها و مکانهای مختلف روبهرو هستیم.
پس داستان واقعی، از یک جنگ یا یک قوم مرموز پیچیدهتر است.
این داستان، داستان از کار افتادن یک جهان بههمپیوسته است.
جهان عصر برنز چگونه جهانی بود؟
برای فهمیدن اینکه چرا فروپاشی عصر برنز تا این اندازه مهم بود، باید چند قرن به عقب برگردیم.
حدود نیمه دوم هزاره دوم پیش از میلاد، بخش بزرگی از خاور نزدیک و شرق مدیترانه به شبکهای گسترده از حکومتها، شهرها، بنادر و مسیرهای تجاری متصل شده بود.
در غرب، پادشاهیهای میسنی در سرزمین یونان قرار داشتند.
در شمال، امپراتوری هیتی بخش بزرگی از آناتولی را در اختیار داشت.
در جنوب، مصرِ پادشاهی نوین یکی از قدرتمندترین دولتهای جهان بود.
در ساحل شرقی مدیترانه، شهرهای کنعانی و بندرهایی مانند اوگاریت نقش واسطه را در تجارت ایفا میکردند.
در شرق، بینالنهرین میان قدرتهایی مانند آشور و بابل تقسیم شده بود و در جنوب غربی ایران، ایلام با مرکزیت شوش حضور داشت.
در میانه این شبکه، قبرس قرار داشت؛ جزیرهای که مس آن برای اقتصاد عصر برنز اهمیت زیادی داشت.
این ارتباط فقط سیاسی نبود.
چوب، مس، قلع، طلا، عاج، شیشه، منسوجات، روغن، شراب، ادویه و کالاهای لوکس از منطقهای به منطقه دیگر منتقل میشدند. اسناد مصر، هیتی، اوگاریت و بابل و همچنین یافتههای باستانشناسی، وجود یک شبکه گسترده مبادلات دریایی و زمینی را نشان میدهند.
بنابراین میتوان جهان عصر برنز را مانند یک شبکه بزرگ تصور کرد.
و همینجا یکی از کلیدهای فهم فروپاشی قرار دارد:
هرچه یک جهان بیشتر به هم وابسته باشد، اختلال در یک بخش آن میتواند پیامدهای بسیار دوری داشته باشد.
حمورابی؛ چند قرن پیش از فروپاشی
اگر تاریخ جهان را مانند یک داستان طولانی ببینیم، حمورابی بسیار پیشتر از این بحران زندگی میکرد.
حمورابی، پادشاه مشهور بابل، در حدود قرن هجدهم پیش از میلاد حکومت میکرد؛ یعنی تقریباً پنج تا شش قرن پیش از اوج فروپاشی عصر برنز.
در زمان او هنوز جهان عصر برنز متأخر شکل نگرفته بود.
بعد از حمورابی، قدرتهای تازهای ظهور کردند.
هیتیها قدرتمندتر شدند.
مصر وارد پادشاهی نوین شد.
میسنیها به قدرت رسیدند.
شبکه تجارت شرق مدیترانه گستردهتر شد.
پس اگر حمورابی را در ابتدای خط داستانی قرار دهیم، فروپاشی عصر برنز پایان یک دوره بسیار طولانی از تحول است؛ نه ادامه مستقیم سقوط بابل حمورابی.
هیتیها؛ امپراتوریای که دیگر نتوانست دوام بیاورد
اگر از شرق مدیترانه به سمت شمال برویم، به آناتولی میرسیم؛ سرزمینی که در عصر برنز یکی از قدرتمندترین امپراتوریهای جهان در آن شکل گرفته بود.
امپراتوری هیتی.
پایتخت آن هاتوسا بود، شهری عظیم در آناتولی مرکزی.
هیتیها فقط یک پادشاهی محلی نبودند. آنها در اوج قدرت خود بخش بزرگی از آناتولی و مناطق شمالی سوریه را کنترل میکردند و با مصر بر سر نفوذ در شام رقابت داشتند.
یکی از مشهورترین رویدادهای تاریخ این دو قدرت، نبرد کادش در قرن سیزدهم پیش از میلاد بود.
در یک طرف، رامسس دوم، فرعون مصر، قرار داشت.
در طرف دیگر، موواتالی دوم، پادشاه هیتی.
این نبرد به یکی از مشهورترین رویاروییهای مصر و هیتی تبدیل شد و بعدها دو قدرت به یکی از معروفترین پیمانهای صلح شناختهشده در جهان باستان رسیدند.
اما چند دهه بعد، داستان تغییر کرد.
در اواخر عصر برنز، امپراتوری هیتی دچار بحران شد و سرانجام ساختار مرکزی آن فروپاشید. پایتخت، هاتوسا، رها شد و نظام سیاسیای که قرنها بر بخش بزرگی از آناتولی و شمال سوریه نفوذ داشت، از میان رفت.
و این یکی از عجیبترین بخشهای ماجراست:
یکی از قدرتمندترین دولتهای زمان خود، دیگر نتوانست خودش را حفظ کند.
اما چرا؟
پاسخ هنوز قطعی نیست.
جنگ، جابهجایی جمعیت، فشار اقتصادی، اختلال شبکههای تجاری و بحرانهای داخلی همگی در توضیح این دوره مطرح شدهاند. شواهد نشان نمیدهند که یک عامل منفرد بهتنهایی مسئول پایان امپراتوری هیتی بوده باشد.
اوگاریت؛ آخرین روزهای یک شهر تجاری
حالا به سمت جنوب حرکت کنیم.
در ساحل سوریه امروزی، شهری قرار داشت که برای فهم جهان عصر برنز اهمیت فوقالعادهای دارد:
اوگاریت.
اوگاریت یک بندر مهم بود و به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، در مسیر ارتباط میان مدیترانه، شام، آناتولی و مناطق دیگر قرار داشت.
در این شهر، زبانها، کالاها و فرهنگهای مختلف با یکدیگر برخورد میکردند.
اگر جهان عصر برنز یک شبکه بود، اوگاریت یکی از گرههای مهم آن شبکه بود.
اما در اواخر قرن سیزدهم یا اوایل قرن دوازدهم پیش از میلاد، اوگاریت نابود شد.
لایههای تخریب، آتش و پایان ناگهانی اسناد اداری، تصویری از شهری را نشان میدهند که در یکی از بحرانیترین دورههای تاریخ منطقه از میان رفت.
پایان اوگاریت اهمیت زیادی دارد، چون فقط یک شهر از بین نرفت؛ یکی از مراکز ارتباطی جهان عصر برنز از شبکه حذف شد.
شواهد اقلیمی از سوریه ساحلی نیز از دورهای خشکتر در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن دوازدهم پیش از میلاد خبر میدهند و برخی پژوهشها آن را با کاهش تولید کشاورزی و فشارهای اجتماعی مرتبط میدانند؛ با این حال این عامل را نمیتوان بهتنهایی علت فروپاشی کل منطقه دانست.
مصر؛ فرعون در برابر «مردم دریا»
در جنوب، دره نیل قرار داشت.
مصر در مقایسه با بسیاری از قدرتهای اطراف، موقعیت متفاوتی داشت.
نیل منبع مهمی برای کشاورزی بود و ساختار حکومتی مصر توانست بخش مهمی از بحرانهای منطقه را پشت سر بگذارد.
اما مصر نیز در امان نبود.
در زمان رامسس سوم، مصر با گروههایی مواجه شد که در منابع مصری با عنوان مردم دریا شناخته میشوند.
کتیبهها و نقشبرجستههای معبد مدینت هابو در مصر، تصویری از نبردهای رامسس سوم و درگیری با گروههایی مانند Peleset، Tjeker، Shekelesh، Denyen و Weshesh ارائه میکنند.
این همان جایی است که یکی از مشهورترین روایتهای مربوط به فروپاشی عصر برنز شکل گرفته است:
مردم دریا آمدند و تمدنها را نابود کردند.
اما واقعیت تاریخی به این سادگی نیست.
هویت دقیق این گروهها، منشأ آنها و نقش واقعیشان در فروپاشی عصر برنز هنوز موضوع پژوهش است.
حتی برخی پژوهشهای جدید پیشنهاد میکنند که مردم دریا را نباید یک قوم واحد تصور کرد؛ بلکه ممکن است مجموعهای از گروههای مهاجر، جنگجو، دریانورد یا جمعیتهایی بوده باشند که خودشان نیز تحت تأثیر بحرانهای منطقه قرار گرفته بودند.
بنابراین بهتر است به جای اینکه بگوییم:
«مردم دریا باعث فروپاشی عصر برنز شدند»
بگوییم:
«مردم دریا بخشی از آشوبها و جابهجاییهای بزرگ اواخر عصر برنز بودند.»
این تفاوت کوچک، از نظر تاریخی بسیار مهم است.
میسنیها؛ خاموش شدن کاخهای یونان
از مصر و شام به سمت غرب برویم.
در سرزمین یونان، تمدن میسنی شکوفا شده بود.
شهرهایی مانند:
- میسِنه
- تیرینس
- پیلوس
- تبس
دارای مراکز کاخنشین، انبارها، نظام اداری و شبکههای ارتباطی بودند.
خط Linear B به ما اجازه داده است بخشی از ساختار اداری این حکومتها را بشناسیم.
اما در پایان قرن سیزدهم و آغاز قرن دوازدهم پیش از میلاد، این نظام دچار بحران شد.
برخی مراکز تخریب شدند.
برخی رها شدند.
برخی دوباره سکونت یافتند.
و در نهایت نظام کاخهای میسنی فروپاشید.
نکته مهم این است که همه این اتفاقات همزمان نبودند. پژوهشهای جدید تأکید میکنند که تخریبهای میسنی در زمانهای متفاوت رخ دادهاند و نمیتوان آنها را به یک «روز سقوط» نسبت داد.
اما نتیجه بسیار مهم بود:
نظام کاخمحور میسنی دیگر بازنگشت.
خط Linear B نیز همراه با فروپاشی نظام اداری کاخها از کاربرد خارج شد.
این یعنی فقط ساختمانها نابود نشده بودند؛ یک شیوه سازماندهی جامعه از بین رفته بود.
قبرس؛ جزیرهای که مس آن ارزش جهانی داشت
در میانه مسیر میان شام و اژه، قبرس قرار داشت.
قبرس در عصر برنز به دلیل منابع مس خود اهمیت زیادی داشت.
مس یکی از مواد اساسی برای تولید برنز بود و تجارت آن با شبکههای بزرگ شرق مدیترانه ارتباط داشت.
اما اقتصاد عصر برنز فقط به وجود معدن وابسته نبود.
برای اینکه یک شمش مس به یک سلاح، ابزار یا شیء برنزی تبدیل شود، باید استخراج، حملونقل، تجارت و تولید در چندین مرحله انجام میشد.
پس اگر کشتیها کمتر رفتوآمد کنند، بنادر ناامن شوند یا حکومتهای مرکزی ضعیف شوند، اثر آن میتواند در زنجیرهای طولانی ظاهر شود.
در اواخر عصر برنز، برخی مراکز قبرس نیز دچار تخریب و تغییرات جمعیتی شدند.
اما برخلاف تصور سادهای که گاهی در روایتهای عامهپسند میبینیم، قبرس بهطور کامل از تاریخ ناپدید نشد.
برخی مراکز دوباره شکل گرفتند و شبکههای جدیدی در عصر آهن به وجود آمدند.
کنعان و شهرهای شام؛ وقتی یک نظم قدیمی عقب نشست
در سرزمین شام، شبکهای از شهرهای کوچک و بزرگ وجود داشت.
این شهرها گاهی تحت نفوذ مصر، گاهی در ارتباط با هیتیها و گاهی در تعامل با قدرتهای محلی قرار داشتند.
کنعان در این دوره یکی از مناطق مهم اتصال مصر، شام و مدیترانه بود.
با تضعیف قدرتهای بزرگ، این نظام شهری نیز تغییر کرد.
در بخشهایی از ساحل و جنوب شام، گروههای جدیدی ظاهر شدند.
از میان آنها، فلسطینیان یا Philistines در تاریخ بعدی منطقه اهمیت زیادی پیدا کردند.
پژوهشها نشان میدهند که مهاجرت و جابهجایی جمعیتهای مرتبط با جهان اژه در آغاز عصر آهن در شکلگیری جوامع جدید ساحل شام نقش داشته است.
بنابراین فروپاشی عصر برنز فقط داستان نابودی نیست.
داستان جابهجایی مردم نیز هست.
مردمی که شاید در جهان قدیمی جایگاه مشخصی داشتند، مجبور شدند به جای دیگری بروند و در جهان جدید جای خود را پیدا کنند.
بابل؛ پایان یک سلسله، نه پایان بینالنهرین
اگر به شرق برویم، به بینالنهرین میرسیم.
در این زمان بابل هنوز یکی از مراکز مهم منطقه بود.
اما اواخر عصر برنز برای بابل نیز دورهای پرآشوب بود.
حکومت کاسیها، که برای مدت طولانی بر بابل حکومت کرده بودند، سرانجام در قرن دوازدهم پیش از میلاد سقوط کرد.
ایلامیان نیز در این دوره نقش مهمی در درگیریهای میان قدرتهای منطقه داشتند.
اما یک تفاوت مهم وجود دارد:
بابل نابود نشد.
حکومتها تغییر کردند، شهرها آسیب دیدند و قدرت سیاسی جابهجا شد، اما تمدن بینالنهرین ادامه یافت.
این مسئله به ما یادآوری میکند که عبارت «فروپاشی عصر برنز» را نباید به معنای «نابودی همه تمدنهای جهان» دانست.
ایلام و شوش؛ شرقِ جهان بحرانزده
در جنوب غربی ایران، ایلام با مراکز مهمی مانند شوش حضور داشت.
ایلام یکی از تمدنهای مهم فلات ایران و بینالنهرین بود و تاریخ آن در ارتباط نزدیک با قدرتهای میانرودان قرار داشت.
در دورهای که در غرب، هیتیها و اوگاریت و مراکز میسنی دچار بحران شدند، شرق نیز از تغییرات منطقهای جدا نبود.
اما مسیر تاریخ ایلام با هیتی یا میسنی یکسان نبود.
این موضوع برای یک مقاله جامع اهمیت دارد:
نباید همه مناطق را مجبور کنیم که یک داستان یکسان داشته باشند.
در تاریخ واقعی، هر منطقه سرعت و مسیر خودش را دارد.
آشور؛ قدرتی که از دل بحران عبور کرد
در شمال بینالنهرین، آشور قرار داشت.
آشور نیز در این دوره با مشکلات منطقهای روبهرو شد، اما برخلاف امپراتوری هیتی از میان نرفت.
چند قرن بعد، آشوریان به یکی از بزرگترین قدرتهای نظامی خاور نزدیک تبدیل شدند.
پس اگر نقشه جهان را در حدود ۱۲۰۰ پ.م. نگاه کنیم، یک تصویر جالب میبینیم:
برخی قدرتهای قدیمی از بین رفتهاند.
برخی ضعیف شدهاند.
برخی جابهجا شدهاند.
و برخی مانند آشور، بعدها دوباره قدرت گرفتهاند.
فروپاشی، خلأ ایجاد میکند؛ اما خلأ برای همیشه خالی نمیماند.
تروا؛ شهر افسانه و واقعیت
در شمال غربی آناتولی، شهر تروا قرار داشت.
نام تروا بیشتر به خاطر داستانهای هومر و جنگ تروآ شناخته میشود، اما پشت افسانه، یک شهر باستانی واقعی قرار دارد.
تروا نیز در دوره پایانی عصر برنز با تغییرات و تخریبهایی روبهرو شد.
اما مانند بسیاری از مکانهای دیگر، تاریخ دقیق و علت همه این تخریبها محل بحث است.
به همین دلیل، نباید داستان جنگ تروا را بدون فاصله با افسانههای هومری، بهعنوان توضیح قطعی فروپاشی عصر برنز ارائه کنیم.
اما از نظر جغرافیایی، تروا اهمیت زیادی دارد؛ چون در منطقهای قرار داشت که جهان اژه و آناتولی را به یکدیگر متصل میکرد.
پس چه اتفاقی افتاد؟
تا اینجا شهرها و حکومتها را دیدیم.
اما سؤال اصلی هنوز باقی مانده است:
چرا؟
چرا در فاصلهای نسبتاً کوتاه، بخشهایی از این جهان دچار چنین آشوبی شدند؟
پاسخ احتمالاً یک کلمه نیست.
پاسخ، یک زنجیره است.
تغییرات اقلیمی و خشکسالی
یکی از عوامل مورد بحث، تغییر شرایط اقلیمی و دورههای خشکتر است.
شواهد محیطی از بخشهایی از شرق مدیترانه نشان میدهند که در اواخر قرن سیزدهم و آغاز قرن دوازدهم پیش از میلاد شرایط خشکتر در برخی مناطق وجود داشته است. در سوریه ساحلی، برخی دادههای محیطی با کاهش تولید کشاورزی و فشار بر سکونتگاهها همزمانی دارند.
اگر بارندگی کاهش یابد، اولین چیزی که آسیب میبیند کشاورزی است.
کشاورزی آسیب ببیند:
غذا کمتر میشود.
غذا کمتر شود:
قیمت و فشار اجتماعی افزایش پیدا میکند.
فشار اجتماعی افزایش پیدا کند:
مهاجرت و درگیری بیشتر میشود.
و وقتی دولتها همزمان با بحران تجاری و نظامی مواجه باشند، مدیریت بحران دشوارتر میشود.
اما دوباره باید تأکید کنیم:
خشکسالی بهتنهایی توضیح کاملی برای فروپاشی عصر برنز نیست.
تجارت از کار افتاد
جهان عصر برنز به تجارت وابسته بود.
کشورها برای دسترسی به مواد اولیه و کالاهای مورد نیاز خود به شبکههای گسترده ارتباطی تکیه داشتند.
اگر مسیرهای دریایی ناامن شوند، اگر بندرها نابود شوند، اگر حکومتهای مرکزی سقوط کنند یا جنگ در مسیرهای تجاری گسترش یابد، شبکه شروع به از کار افتادن میکند.
و وقتی یک بندر مهم مانند اوگاریت نابود شود، اثر آن فقط به همان شهر محدود نمیماند.
شبکهای که اوگاریت در آن قرار داشت نیز آسیب میبیند.
پژوهشهای مربوط به تجارت عصر برنز نشان میدهند که این شبکههای دریایی میان مصر، هیتی، اوگاریت، قبرس، اژه و دیگر مراکز بسیار گسترده بودهاند.
جنگ و مهاجرت
در همان زمان، جمعیتهایی در حال جابهجایی بودند.
برخی بهعنوان مهاجم دیده شدند.
برخی احتمالاً مهاجر بودند.
برخی شاید همزمان مهاجر و جنگجو بودند.
و برخی ممکن است برای فرار از بحرانهای منطقهای حرکت کرده باشند.
در منابع مصری، گروههایی مانند Peleset، Tjeker، Sherden، Denyen و Weshesh ثبت شدهاند.
اما ما نمیدانیم تمام این گروهها دقیقاً چه کسانی بودند یا از کجا آمده بودند.
بنابراین عبارت «مردم دریا» بیشتر یک عنوان مدرن برای مجموعهای از گروههای ثبتشده در منابع مصری است، نه نام یک امپراتوری واحد.
حتی شواهد موزه متروپولیتن نیز هشدار میدهند که روایتهای مصری باید با احتیاط خوانده شوند؛ زیرا کتیبهها و تصاویر سلطنتی علاوه بر اطلاعات تاریخی، کارکرد تبلیغاتی نیز داشتهاند.
شورش و ضعف داخلی
یک حکومت فقط از دیوارهای شهر و سربازان تشکیل نمیشود.
پشت یک کاخ بزرگ، کشاورزان، کارگران، سربازان، بازرگانان، کاتبان و مدیران قرار دارند.
وقتی منابع کاهش پیدا کنند و حکومت مرکزی نتواند مانند گذشته مالیات جمع کند یا غذا و امنیت فراهم کند، مشروعیت و توان اجرایی آن نیز میتواند آسیب ببیند.
پژوهشهای مربوط به پایان نظام میسنی، برای مثال، علاوه بر عوامل خارجی به مشکلات داخلی، رقابتهای نخبگان، ساختار کاخها و فشارهای ناشی از نظام اداری و اقتصادی نیز توجه کردهاند.
پس شاید یکی از مهمترین درسهای فروپاشی عصر برنز این باشد:
یک تمدن ممکن است از بیرون حمله شود، اما اگر از درون شکننده شده باشد، ضربه بیرونی بسیار خطرناکتر خواهد شد.
زلزلهها؛ آیا زمین هم در این داستان نقش داشت؟
شرق مدیترانه منطقهای زلزلهخیز است.
در برخی مکانها شواهد زمینلرزه و تخریب وجود دارد.
به همین دلیل، فرضیهای شکل گرفته که مجموعهای از زمینلرزهها ممکن است در فروپاشی برخی مراکز نقش داشته باشد.
اما باز هم نمیتوان گفت:
«زلزله باعث فروپاشی عصر برنز شد.»
چون حتی اگر یک شهر بر اثر زلزله تخریب شود، باید توضیح دهیم چرا بازسازی نشد، چرا تجارت احیا نشد و چرا نظام سیاسی اطراف آن نیز تغییر کرد.
زلزله میتوانست یکی از ضربهها باشد، نه لزوماً علت نهایی.
آیا مردم دریا همه چیز را نابود کردند؟
این یکی از محبوبترین سؤالها درباره فروپاشی عصر برنز است.
پاسخ کوتاه:
احتمالاً نه.
تصویر قدیمی چنین بود:
مردم دریا از راه رسیدند → شهرها را نابود کردند → تمدنهای عصر برنز سقوط کردند.
اما شواهد جدید تصویر پیچیدهتری ارائه میدهند.
برخی گروهها احتمالاً در حملات و جابهجاییها نقش داشتند.
اما خود این جابهجاییها ممکن است نتیجه بحران بزرگتری بوده باشند.
در واقع ممکن است بخشی از مردمی که بعدها بهعنوان مهاجم دیده شدند، خودشان قربانی فروپاشی شبکه قدیمی بوده باشند.
این یعنی مرز میان مهاجر، پناهنده، جنگجو، مهاجم و ساکن جدید همیشه به سادگی قابل تشخیص نیست.
آیا همه جهان در سال ۱۲۰۰ پیش از میلاد فروپاشید؟
نه.
و این شاید مهمترین نکته مقاله باشد.
اصطلاح فروپاشی عصر برنز بیشتر به بحران گسترده در اژه، آناتولی، شام و شرق مدیترانه اشاره دارد.
در مناطق دیگر جهان، روندها متفاوت بود.
در بینالنهرین، حکومتها تغییر کردند اما سنت شهری ادامه یافت.
در مصر، حکومت از بحران عبور کرد؛ هرچند دیگر قدرت امپراتوری پادشاهی نوین را نداشت.
در آشور، قدرت سیاسی در نهایت دوباره رشد کرد.
در ایران، ایلام ادامه یافت و بعدها وارد دورههای جدیدی شد.
در چین، دودمان شانگ در همین دوره تاریخی وجود داشت و مسیر توسعه خود را دنبال کرد.
در شبهقاره هند نیز تحول تمدن شهری هاراپایی پیشتر آغاز شده بود و نباید آن را مستقیماً بخشی از بحران حدود ۱۲۰۰ پ.م. در شرق مدیترانه دانست.
بنابراین اگر بخواهیم دقیق باشیم، بهتر است بگوییم:
حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد، یک بحران بزرگ منطقهای در جهان عصر برنز رخ داد که پیامدهای آن در بخش وسیعی از خاور نزدیک و مدیترانه شرقی دیده شد.
چرا این فروپاشی اینقدر مهم بود؟
چون فقط چند شهر از بین نرفتند.
یک سیستم سیاسی و اقتصادی تغییر کرد.
پیش از بحران، دولتهای بزرگ و کاخهای مرکزی بخش مهمی از اقتصاد را مدیریت میکردند.
پس از بحران، در بسیاری از مناطق، ساختارهای سیاسی کوچکتر و متفاوتی شکل گرفتند.
شبکههای تجاری تغییر کردند.
جمعیتها جابهجا شدند.
مرکز قدرتها تغییر کرد.
و بهتدریج یک ماده جدید اهمیت بیشتری پیدا کرد:
آهن.
از برنز به آهن؛ جهان جدید متولد میشود
برنز فلزی قدرتمند بود، اما تولید آن به منابع و شبکه تجاری نیاز داشت.
مس باید از مناطقی مانند قبرس یا دیگر منابع تأمین میشد.
قلع نیز باید از مسیرهای تجاری به دست میآمد.
در جهانی که شبکههای تجاری دچار اختلال شده بودند، دسترسی به فلزات مورد نیاز میتوانست دشوارتر شود.
آهن در نهایت به مادهای بسیار مهم در جهان جدید تبدیل شد.
البته اینطور نیست که انسانها ناگهان در سال ۱۲۰۰ پ.م. برنز را کنار گذاشته و آهن را شروع کرده باشند.
گذار از عصر برنز به عصر آهن تدریجی بود.
اما در طی قرون بعد، جهان سیاسی و نظامی کاملاً تغییر کرد.
قدرتهایی مانند آشور نو، دولتهای آرامی، حکومتهای جدید شام و دولتهای دیگر به وجود آمدند.
در آناتولی نیز پس از پایان امپراتوری هیتی، دولتهای نوهیتی در بخشهایی از سوریه و آناتولی شکل گرفتند.
پس عصر آهن از دل خلأ به وجود نیامد.
از دل ویرانههای عصر برنز بیرون آمد.
از شرق تا غرب؛ نقشهای که تغییر کرد
اگر بخواهیم جهان را در دو لحظه تصور کنیم، تفاوت بسیار جالب است.
جهان عصر برنز متأخر
مصر
⬌
کنعان و شام
⬌
اوگاریت
⬌
قبرس
⬌
هیتیها
⬌
میسنیها
و در شرق:
آشور
بابل
ایلام
اینها در شبکهای پیچیده از تجارت، جنگ، دیپلماسی و مهاجرت با یکدیگر ارتباط داشتند.
اما بعد از بحران:
برخی مراکز ناپدید شدند.
برخی حکومتها کوچک شدند.
برخی شهرها جابهجا شدند.
برخی جمعیتها مهاجرت کردند.
و قدرتهای جدید جای قدرتهای قدیمی را گرفتند.
این همان چیزی است که فروپاشی عصر برنز را به یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ جهان باستان تبدیل میکند.
آیا واقعاً یک «فروپاشی» رخ داد؟
امروز حتی خود واژه «فروپاشی» نیز با احتیاط استفاده میشود.
چرا؟
چون پژوهشهای جدید نشان دادهاند که همه مکانها نابود نشدند و همه تخریبها در یک زمان اتفاق نیفتادند.
برخی شهرها و کاخها واقعاً در آتش سوختند.
برخی رها شدند.
برخی بازسازی شدند.
برخی مراکز اقتصادی جدید شکل گرفتند.
و برخی مناطق حتی از تغییرات پیشآمده سود بردند.
پژوهشهای اخیر درباره «فروپاشی حدود ۱۲۰۰ پ.م.» هشدار میدهند که نباید مجموعهای از تخریبهای متفاوت را به شکل یک رویداد واحد و همزمان تصور کرد.
پس شاید بهترین تصویر این نباشد که:
«تمدنها سقوط کردند.»
بلکه:
«نظم قدیمی از کار افتاد و نظم جدیدی در حال شکلگیری بود.»
پایان عصر برنز؛ پایان یک جهان یا آغاز جهانی تازه؟
شاید اگر مردم اوگاریت، هاتوسا یا میسنه میتوانستند چند قرن آینده را ببینند، فکر میکردند جهانشان در حال پایان است.
و از نگاه آنها شاید واقعاً همینطور بود.
اما تاریخ از نگاه ما تصویر دیگری دارد.
بعد از فروپاشی:
آشوریان قدرت گرفتند.
حکومتهای جدید در شام شکل گرفتند.
فلسطینیان در سواحل جنوبی شام مستقر شدند.
دولتهای جدید آناتولی پدید آمدند.
شبکههای تجاری دوباره شکل گرفتند.
آهن اهمیت بیشتری پیدا کرد.
و چند قرن بعد، جهان با قدرتهایی کاملاً متفاوت روبهرو شد.
بنابراین فروپاشی عصر برنز پایان تاریخ نبود.
پایان یک شکل از تاریخ بود.
جمعبندی؛ چرا عصر برنز فروپاشید؟
اگر بخواهیم تمام این داستان را در چند جمله خلاصه کنیم، پاسخ این است:
یک علت واحد برای فروپاشی عصر برنز وجود ندارد.
در بخشهایی از شرق مدیترانه و خاور نزدیک، چند عامل در کنار هم قرار گرفتند:
- تغییرات اقلیمی و دورههای خشکتر
- فشار بر کشاورزی و منابع غذایی
- اختلال در تجارت بینالمللی
- جنگ و ناامنی
- جابهجایی جمعیتها
- حملات گروههای مختلف از جمله گروههایی که منابع مصری آنها را «مردم دریا» مینامند
- بحرانهای سیاسی داخلی
- ضعف یا فروپاشی حکومتهای کاخمحور
- و در برخی مناطق، تخریبهای ناشی از بلایای طبیعی
هیچکدام بهتنهایی داستان را کامل نمیکنند.
اما وقتی چند بحران همزمان شوند، حتی قدرتمندترین سیستمها نیز میتوانند آسیبپذیر شوند. پژوهشهای جدید نیز بر همین پیچیدگی و تفاوت منطقهای تأکید دارند.
و شاید مهمترین درس فروپاشی عصر برنز همین باشد
در حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد، انسانهای آن زمان نمیدانستند که در حال زندگی در یکی از بزرگترین نقاط عطف تاریخ هستند.
آنها فقط میدیدند که محصول کمتر شده است.
که قیمتها بالا رفتهاند.
که کشتیها دیگر نمیآیند.
که شهرهای اطراف ناامن شدهاند.
که مردم مهاجرت میکنند.
که پادشاهان نمیتوانند مانند گذشته امنیت ایجاد کنند.
و شاید مهمتر از همه، آنها نمیدانستند که جهانی که برایشان عادی بود، دیگر هرگز دقیقاً به همان شکل برنخواهد گشت.
هاتوسا خاموش شد.
اوگاریت از بین رفت.
کاخهای میسنی فرو ریختند.
شبکه قدیمی تجارت شرق مدیترانه شکست.
مصر زنده ماند، اما ضعیفتر شد.
بابل ادامه داد.
آشور بعدها قدرتمندتر شد.
و از دل این آشوب، جهان جدیدی شکل گرفت.
عصر برنز به یکباره نمرد؛ جهان عصر برنز آرامآرام از هم گسست.
و درست در میان همین ویرانهها، عصر آهن متولد شد.
شاید به همین دلیل است که فروپاشی عصر برنز فقط داستان سقوط چند تمدن نیست.
داستان لحظهای است که یک جهان قدیمی جای خود را به جهانی تازه داد.
دیدگاهتان را بنویسید