عصر مفرغ فقط دوران شهرهای باستانی، معابد عظیم و ارتش‌های جنگجو نبود؛ پشت این تمدن‌ها انسان‌هایی زندگی می‌کردند که تصمیم‌هایشان می‌توانست سرنوشت هزاران نفر را تغییر دهد.

پادشاهانی که شهرهای بزرگ ساختند، جنگ‌هایی به راه انداختند، قانون نوشتند، معابد و هرم‌ها برپا کردند و گاهی حتی در باورهای مذهبی مردم خود دست بردند.

در این مجموعه، به سراغ هفت شخصیت مهم عصر مفرغ می‌رویم؛ از بابل حمورابی تا مصر آخناتون.

این هفت نفر در یک زمان زندگی نمی‌کردند. میان برخی از آنها صدها سال فاصله وجود دارد. اما همه آنها بخشی از همان جهان باستانی هستند که در آن دولت‌های بزرگ، شهرهای پررونق، تجارت دوربرد، معماری عظیم و نخستین حکومت‌های سازمان‌یافته شکل گرفتند.


۱. حمورابی؛ پادشاه بابل و مردی که قانون را بر سنگ نوشت

حمورابی که بود؟

حدود ۱۸ قرن پیش از میلاد، در سرزمین بین‌النهرین پادشاهی به نام حمورابی بر تخت بابل نشست.

بابل در آن زمان هنوز آن امپراتوری عظیمی نبود که قرن‌ها بعد به یکی از مشهورترین شهرهای جهان باستان تبدیل شد.

حمورابی قرار بود آن را به قدرتی بسیار مهم تبدیل کند.

او در آغاز حکومتش با مجموعه‌ای از دولت‌شهرها و قدرت‌های رقیب روبه‌رو بود. بین‌النهرین سرزمینی بود که شهرهای مختلف برای زمین، آب، تجارت و نفوذ سیاسی با یکدیگر رقابت می‌کردند.

حمورابی اما فقط یک فرمانروا نبود که بخواهد قلمرو بیشتری فتح کند.

او می‌خواست نظم سیاسی تازه‌ای بسازد.


بابل پیش از حمورابی

بین‌النهرین سرزمین شهرها بود.

شهرهایی مانند لارسا، اشنونا، ماری و آشور هرکدام قدرت و حکومت خودشان را داشتند.

در چنین جهانی، یک پادشاه برای قدرتمند شدن فقط به سرباز احتیاج نداشت.

باید می‌توانست:

  • زمین‌های کشاورزی را کنترل کند؛
  • آب را به مزارع برساند؛
  • مالیات جمع کند؛
  • ارتش را تأمین کند؛
  • تجارت را حفظ کند؛
  • و در برابر رقبایش دیپلماسی داشته باشد.

حمورابی به‌تدریج همه این ابزارها را در اختیار گرفت.


حمورابی چگونه قدرت گرفت؟

حمورابی در ابتدا محتاطانه رفتار کرد.

او می‌دانست که بابل هنوز آن‌قدر قدرتمند نیست که بتواند به‌تنهایی با همه رقبای خود بجنگد.

بنابراین در سال‌های نخست، گاهی با قدرت‌های دیگر متحد شد و گاهی منتظر ماند تا شرایط تغییر کند.

اما بعد، ورق برگشت.

حمورابی شروع به گسترش قلمرو خود کرد.

او رقبای مهمی مانند لارسا و ماری را شکست داد و بخش بزرگی از جنوب و مرکز بین‌النهرین را زیر فرمان خود آورد.

بابل دیگر فقط یک شهر نبود.

بابل به مرکز یک پادشاهی بزرگ تبدیل شده بود.


قانون حمورابی؛ مشهورترین میراث پادشاه بابل

اما چیزی که نام حمورابی را برای همیشه در تاریخ نگه داشت، جنگ‌هایش نبود.

بلکه قانون حمورابی بود.

سنگ‌نوشته معروف حمورابی مجموعه‌ای از قوانین و احکام را ثبت کرده است که موضوعاتی مانند مالکیت، تجارت، کشاورزی، خانواده، بدهی، دستمزد، مجازات و مسئولیت‌های اجتماعی را دربرمی‌گیرد.

در بالای سنگ، تصویر حمورابی در برابر خدای خورشید و عدالت، شَمَش، دیده می‌شود.

پیام نمادین آن روشن است:

پادشاه ادعا می‌کند که قانون و عدالت را از سوی خدایان دریافت کرده و وظیفه دارد نظم را در جامعه برقرار کند.

اما یک اشتباه رایج وجود دارد.

قانون حمورابی را نباید به معنای امروزی «قانون اساسی یک کشور» تصور کرد.

این مجموعه بیشتر نشان‌دهنده شیوه‌ای است که حکومت بابل می‌خواست عدالت، مجازات، مالکیت و روابط اجتماعی را تنظیم کند.


زندگی مردم در زمان حمورابی

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های داستان حمورابی این است که اسناد آن دوره فقط درباره پادشاهان نیستند.

از نامه‌ها و اسناد اداری می‌توان فهمید که مردم درباره چه چیزهایی با هم اختلاف داشتند.

کشاورزی، زمین، بدهی، اجاره، ازدواج، طلاق، ارث و تجارت بخش بزرگی از زندگی مردم را تشکیل می‌داد.

یعنی پشت آن سنگ بزرگ و باشکوه قانون حمورابی، زندگی هزاران انسان معمولی قرار داشت.

کشاورزی که محصولش را از دست داده بود.

بازرگانی که بدهکار شده بود.

خانواده‌ای که بر سر زمین اختلاف داشت.

و صاحب زمینی که می‌خواست حق خود را حفظ کند.


پایان حمورابی

حمورابی در سال‌های پایانی زندگی‌اش دیگر همان پادشاه جنگجوی سال‌های نخست نبود.

پس از دهه‌ها حکومت، او سرانجام درگذشت و پسرش سامسو-ایلونا بر تخت نشست.

اما امپراتوری‌ای که حمورابی ساخته بود برای همیشه پایدار نماند.

قدرت بابل بعدها کاهش یافت و حکومت‌های دیگری جای آن را گرفتند.

با این حال نام حمورابی باقی ماند.

چون او فقط یک شهر را بزرگ نکرد.

او یکی از مشهورترین نمونه‌های پادشاهی، قانون‌گذاری و حکومت در عصر مفرغ را برای آیندگان به جا گذاشت.


۲. خوفو؛ فرعونی که بزرگ‌ترین هرم جهان را ساخت

خوفو چه کسی بود؟

حدود ۲۶ قرن پیش از میلاد، زمانی که هنوز هزاران سال تا ساخت بسیاری از شهرهای مشهور جهان باقی مانده بود، فرعونی در مصر به قدرت رسید:

خوفو.

در منابع یونانی او را خئوپس می‌نامند.

خوفو دومین پادشاه سلسله چهارم مصر بود و نامش بیش از هر چیز با یک ساختمان عظیم گره خورده است:

هرم بزرگ جیزه.


چرا خوفو هرم ساخت؟

برای مصریان باستان، مرگ پایان زندگی نبود.

فرعون پس از مرگ باید به جهان دیگری می‌رفت و بدن او باید برای زندگی پس از مرگ حفظ می‌شد.

بنابراین مقبره فقط یک قبر نبود.

مقبره بخشی از یک نظام مذهبی بزرگ بود.

هرم خوفو قرار بود مرکز همین نظام باشد.

اما ساخت چنین بنایی فقط به باور مذهبی احتیاج نداشت.

به سازماندهی عظیم نیاز داشت.

سنگ باید از معادن استخراج می‌شد.

کارگران باید غذا می‌خوردند.

ابزار باید تولید می‌شد.

سنگ‌ها باید حمل می‌شدند.

معماران و کاتبان باید برنامه‌ریزی می‌کردند.

و هزاران نفر باید در یک پروژه مشترک کار می‌کردند.


ساخت هرم بزرگ

هرم بزرگ جیزه یکی از شگفت‌انگیزترین پروژه‌های ساختمانی جهان باستان بود.

برای ساخت آن، سنگ‌های عظیم از معادن مختلف استخراج و به محل پروژه منتقل شدند.

امروز وقتی به هرم نگاه می‌کنیم، شاید فقط یک ساختمان سنگی ببینیم.

اما اگر چند هزار سال به عقب برگردیم، تصویر کاملاً متفاوت است.

در اطراف هرم:

کارگران،

معماران،

سنگ‌تراشان،

آشپزها،

کاتبان،

ملوانان،

کشاورزان

و مأموران حکومتی مشغول کار بودند.

هرم بزرگ در واقع نتیجه عملکرد یک دولت بسیار سازمان‌یافته بود.


آیا برده‌ها هرم را ساختند؟

یکی از مشهورترین افسانه‌ها این است که هزاران برده با شلاق مجبور شدند هرم خوفو را بسازند.

اما شواهد باستان‌شناسی تصویر پیچیده‌تری ارائه می‌دهد.

در نزدیکی جیزه، محل سکونت کارگران، نانوایی‌ها، تأسیسات غذایی و قبرستان‌هایی پیدا شده که نشان می‌دهد نیروی کار پروژه سازمان‌یافته بوده است.

احتمالاً بخش قابل توجهی از کارگران، نیروی کار فصلی و سازمان‌یافته‌ای بودند که در دوره‌هایی از سال برای پروژه‌های سلطنتی کار می‌کردند.

بنابراین تصویر هالیوودی «برده‌هایی که زیر شلاق هرم می‌سازند» با آنچه باستان‌شناسی نشان می‌دهد تفاوت دارد.


راز بزرگ خوفو

از زندگی شخصی خوفو اطلاعات زیادی نداریم.

همین مسئله او را اسرارآمیز کرده است.

از او آثار و نشانه‌های سلطنتی باقی مانده، اما برخلاف برخی فراعنه متأخر، اطلاعات گسترده‌ای درباره شخصیت، افکار و زندگی روزمره او نداریم.

اما یک چیز روشن است:

او توانست حکومت مصر را به اندازه‌ای سازمان دهد که یکی از بزرگ‌ترین سازه‌های تاریخ بشر در دوران او ساخته شود.

و همین بنا باعث شد نام خوفو پس از حدود چهار هزار و پانصد سال هنوز زنده باشد.


۳. جوسر؛ فرعونی که شکل هرم را تغییر داد

جوسر در چه دوره‌ای زندگی می‌کرد؟

اگر خوفو را یکی از بزرگ‌ترین سازندگان اهرام بدانیم، باید چند نسل به عقب برگردیم.

به زمانی که جوسر بر مصر حکومت می‌کرد.

جوسر از پادشاهان سلسله سوم مصر بود و یکی از مهم‌ترین نقاط عطف معماری مصر باستان در دوران او اتفاق افتاد.

هرم پلکانی سقاره.


قبل از هرم چه بود؟

مقبره‌های سلطنتی پیش از این بیشتر شکل مصطبه داشتند؛ سازه‌هایی مستطیلی با سقف تخت.

اما در پروژه جوسر، چیزی کاملاً متفاوت شکل گرفت.

معماران ابتدا یک مصطبه ساختند.

بعد روی آن سازه دیگری قرار دادند.

و سپس سازه‌های بیشتری اضافه کردند.

در نهایت، ساختمانی چندطبقه شکل گرفت:

هرم پلکانی جوسر.

این بنا را یکی از نخستین نمونه‌های عظیم معماری سنگی در مصر می‌دانند.


ایمحوتپ؛ مردی که کنار جوسر ایستاد

در داستان جوسر، یک شخصیت دیگر نیز اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد:

ایمحوتپ.

او مقام بلندپایه و معمار مرتبط با مجموعه جوسر بود و بعدها در سنت مصر باستان به شخصیتی بسیار مهم تبدیل شد.

نام ایمحوتپ بعدها با معماری، دانش و پزشکی پیوند خورد و در دوره‌های بعد حتی به مقام الوهیت رسید.

اما ایمحوتپ تاریخی با شخصیتی که قرن‌ها بعد در داستان‌ها و فیلم‌های مدرن ساخته شد، تفاوت زیادی دارد.

او یک شخصیت واقعی تاریخی است؛ اما اطلاعات مستقیم درباره زندگی شخصی‌اش محدود است.


مجموعه سقاره

جوسر فقط یک هرم نساخت.

مجموعه عظیم سقاره شامل:

  • حیاط‌ها
  • معابد
  • دیوارهای سنگی
  • بناهای آیینی
  • فضاهای مذهبی

بود.

این مجموعه نشان می‌دهد که هرم فقط یک ساختمان منفرد نبود.

کل مجموعه برای آیین‌های سلطنتی و زندگی پس از مرگ طراحی شده بود.


چرا جوسر مهم است؟

چون داستان او داستان لحظه‌ای است که معماری مصر تغییر کرد.

بعد از جوسر، نسل‌های بعدی فرعون‌ها پروژه‌های هرمی بزرگ‌تری ساختند.

و چند دهه بعد، در زمان خوفو، این سنت به یکی از عظیم‌ترین پروژه‌های ساختمانی تاریخ رسید.

بنابراین اگر داستان اهرام را روایت کنیم:

جوسر → آغاز جهش معماری

سنفرو → آزمایش و تکامل هرم

خوفو → هرم بزرگ

این سه شخصیت را می‌توان مانند سه فصل متوالی از یک داستان دید.


۴. سنفرو؛ فرعونی که راه رسیدن به هرم واقعی را پیدا کرد

سنفرو که بود؟

پیش از خوفو، فرعونی به نام سنفرو حکومت می‌کرد.

سنفرو یکی از مهم‌ترین پادشاهان سلسله چهارم مصر بود و دوران او را می‌توان یکی از نقاط اوج معماری سلطنتی مصر دانست.

اما جالب‌ترین بخش زندگی سنفرو این است که او ظاهراً فقط یک هرم نساخت.

پروژه‌های بزرگ معماری او نشان می‌دهند که مصریان در زمان او هنوز در حال پیدا کردن بهترین روش برای ساخت هرم بودند.


هرم مِیدوم

یکی از بناهایی که به سنفرو نسبت داده می‌شود، هرم میدوم است.

ساختار اولیه آن شکل پلکانی داشت و بعدها تلاش شد سطح آن صاف شود.

امروز بخش زیادی از پوشش بیرونی از بین رفته و ظاهر متفاوتی دارد.

اما این بنا یک نکته مهم را نشان می‌دهد:

مصریان هنوز در حال آزمایش بودند.


هرم خمیده

بعد نوبت به پروژه‌ای بسیار عجیب رسید:

هرم خمیده در دَهشور.

زاویه شیب این هرم در میانه مسیر تغییر کرده است.

نتیجه چیزی شد که امروز ظاهری غیرعادی دارد.

چرا زاویه تغییر کرد؟

یکی از توضیحات مطرح‌شده این است که سازندگان برای جلوگیری از مشکلات سازه‌ای، شیب را تغییر دادند.

اما هر جزئیات ساخت آن هنوز محل بحث پژوهشگران است.


هرم سرخ

بعد از آن، سنفرو به پروژه‌ای رسید که به عنوان هرم سرخ شناخته می‌شود.

این بنا یکی از نخستین هرم‌های بزرگ با سطوح تقریباً صاف و شکل هندسی مشخص بود.

اگر این سه پروژه را کنار هم بگذاریم، داستان بسیار جالبی شکل می‌گیرد:

میدوم → تجربه

هرم خمیده → اصلاح اشتباهات

هرم سرخ → رسیدن به فرم کامل‌تر

و بعد…

نسل بعدی آمد.

خوفو.


سنفرو فقط سازنده نبود

سنفرو در منابع مصری به عنوان پادشاهی مهم شناخته می‌شود و دوره او فقط به معماری محدود نبود.

او در ساختار حکومتی، روابط خارجی و بهره‌برداری از منابع نیز نقش داشت.

دوران او نشان می‌دهد که ساختن یک هرم عظیم نتیجه قدرت یک فرعون به‌تنهایی نبود.

پشت آن، یک حکومت قدرتمند قرار داشت که می‌توانست نیروی انسانی و منابع را برای پروژه‌های بلندمدت بسیج کند.


۵. حتشپسوت؛ زنی که تاج فرعون را بر سر گذاشت

حتشپسوت در جهانی مردسالار

حدود هزار سال پس از ساخت اهرام جیزه، مصر وارد دوره‌ای کاملاً متفاوت شد.

اکنون پادشاهی نوین مصر یکی از قدرت‌های بزرگ خاور نزدیک بود.

در این دوره زنی به قدرت رسید که نامش هنوز پس از بیش از سه هزار سال شناخته شده است:

حتشپسوت.

او در آغاز قرار نبود تنها فرمانروای مصر باشد.

پس از مرگ همسرش، تحوتمس دوم، حتشپسوت سرپرستی پسر خردسال او، تحوتمس سوم، را بر عهده گرفت.

اما به‌تدریج جایگاه او تغییر کرد.

او خود را به عنوان پادشاه مصر معرفی کرد.


یک فرعون زن

حتشپسوت در تصاویر رسمی گاهی با نشانه‌های سلطنتی مردانه نمایش داده شد.

این مسئله تصادفی نبود.

در ساختار سیاسی و مذهبی مصر، عنوان و تصویر فرعون جایگاه بسیار خاصی داشت.

بنابراین حتشپسوت برای تثبیت قدرت خود از زبان و نمادهای سلطنتی استفاده کرد.

در عین حال، برخی آثار او را با ویژگی‌های زنانه نیز نشان می‌دهند.

این ترکیب، یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های سلطنت حتشپسوت است.


تجارت با سرزمین پونت

یکی از مشهورترین اتفاقات دوران حتشپسوت، سفر تجاری به سرزمینی است که مصریان آن را پونت می‌نامیدند.

در نقش‌برجسته‌های معبد حتشپسوت در دیر البحری، تصاویری از این سفر دیده می‌شود.

کشتی‌ها حرکت می‌کنند.

کالاهای مختلف به مصر آورده می‌شوند.

درختان مُر و دیگر کالاهای ارزشمند به مصر می‌رسند.

این سفر نشان می‌دهد که قدرت مصر فقط با جنگ و ارتش اندازه‌گیری نمی‌شد.

تجارت هم بخشی از قدرت امپراتوری بود.


معبدی که داستان او را روایت می‌کند

یکی از مهم‌ترین آثار حتشپسوت، معبد بزرگ او در دیر البحری است.

معبد روی تراس‌های سنگی ساخته شده و معماری آن با چشم‌انداز صخره‌های اطراف ترکیب شده است.

روی دیوارهای آن، داستان‌هایی از سلطنت حتشپسوت، ارتباط او با خدایان و سفر پونت روایت شده است.

این معبد فقط یک ساختمان مذهبی نبود.

یک بیانیه سیاسی سنگی بود.

حتشپسوت می‌خواست آیندگان بدانند که او فرمانروای قانونی مصر بوده است.


پایان داستان حتشپسوت

حتشپسوت حدود دو دهه حکومت کرد.

پس از مرگ او، نام و تصاویرش در برخی بناها تخریب یا پوشانده شد.

دلیل دقیق این اقدام هنوز به‌طور کامل روشن نیست.

برخی آن را تلاش برای بازنویسی میراث سیاسی او می‌دانند؛ اما درباره انگیزه دقیق آن اختلاف نظر وجود دارد.

آنچه مسلم است این است که تلاش برای حذف نام او موفق نشد.

چون هزاران سال بعد، باستان‌شناسان دوباره نام حتشپسوت را از دل سنگ‌ها بیرون کشیدند.


۶. تحوتمس سوم؛ فرعونی که مصر را به قدرتی بزرگ تبدیل کرد

پسرخوانده یا رقیب؟

داستان تحوتمس سوم از همان ابتدا با حتشپسوت گره خورده است.

او پسر تحوتمس دوم بود.

اما وقتی هنوز کودک بود، حتشپسوت به عنوان نایب‌السلطنه قدرت را در دست گرفت و سپس خود به فرمانروایی رسید.

تحوتمس سوم سال‌ها در کنار او زندگی سیاسی داشت.

بعد از مرگ حتشپسوت، تحوتمس سوم به‌طور کامل به قدرت رسید.

و یکی از مهم‌ترین فرمانروایان نظامی تاریخ مصر شد.


نبرد مگیدو

یکی از مشهورترین لشکرکشی‌های تحوتمس سوم به مگیدو مربوط می‌شود.

شورش‌هایی در شام شکل گرفته بود و مصر می‌خواست کنترل خود را بر مناطق تحت نفوذش حفظ کند.

تحوتمس سوم ارتش خود را به سمت مگیدو برد.

او با انتخاب یک مسیر خطرناک و مستقیم از میان یک گذرگاه باریک، به میدان نبرد رسید.

این تصمیم بعدها به یکی از مشهورترین نمونه‌های تاکتیک نظامی در تاریخ مصر تبدیل شد.


مصر در زمان تحوتمس سوم

تحوتمس سوم فقط یک جنگجو نبود.

در دوران او، مصر شبکه گسترده‌ای از روابط سیاسی، نظامی و اقتصادی در خاور نزدیک داشت.

لشکرکشی‌های او به شام و نواحی دیگر باعث گسترش نفوذ مصر شد.

غنیمت‌ها، اسیران و کالاها وارد مصر شدند.

معابد ثروتمندتر شدند.

و نام فرعون در بناهای بسیاری ثبت شد.

به همین دلیل گاهی از تحوتمس سوم به عنوان یکی از مهم‌ترین فرمانروایان نظامی مصر باستان یاد می‌شود.


رابطه او با حتشپسوت

یکی از جالب‌ترین قسمت‌های داستان تحوتمس سوم، رابطه او با میراث حتشپسوت است.

پس از مرگ حتشپسوت، بسیاری از تصاویر و کتیبه‌های مربوط به او تخریب یا پوشانده شدند.

اما نباید این اتفاق را خیلی ساده به شکل «تحوتمس سوم از حتشپسوت متنفر بود» روایت کرد.

درباره انگیزه دقیق این اقدام هنوز بحث وجود دارد.

ممکن است مسائل مربوط به جانشینی، مشروعیت سلطنت و نظم سیاسی خاندان سلطنتی در آن نقش داشته باشد.

پس تاریخ واقعی پیچیده‌تر از یک داستان ساده خانوادگی است.


۷. آخناتون؛ فرعونی که خواست خدایان مصر را تغییر دهد

ورود به یکی از عجیب‌ترین فصل‌های تاریخ مصر

اگر تا اینجا با پادشاهانی روبه‌رو بودیم که بیشتر برای ساختن بناها، گسترش قلمرو یا اداره حکومت شناخته می‌شوند، آخناتون داستان متفاوتی دارد.

او می‌خواست دین مصر را تغییر دهد.

آخناتون در قرن چهاردهم پیش از میلاد، در سلسله هجدهم مصر حکومت کرد.

در آغاز، او با نام آمنهوتپ چهارم شناخته می‌شد.

اما بعدها نام خود را تغییر داد:

آخناتون.


خدای آتون

آخناتون توجه ویژه‌ای به آتون، قرص خورشید، نشان داد.

او در دوره‌ای تلاش کرد جایگاه آتون را در مرکز نظام مذهبی مصر قرار دهد.

این تغییر فقط یک تغییر شخصی در باورهای پادشاه نبود.

برخی معابد و سنت‌های مذهبی تحت فشار قرار گرفتند و مرکز قدرت مذهبی مصر نیز تغییر کرد.

آخناتون حتی پایتخت جدیدی ساخت:

آخِتاتون، شهری که امروزه بیشتر با نام آمارنا شناخته می‌شود.


آمارنا؛ شهری که برای یک خدا ساخته شد

تصور کنید یک فرعون تصمیم بگیرد پایتخت جدیدی بسازد.

نه در شهر قدیمی.

نه در مرکز سنت‌های مذهبی قبلی.

بلکه در سرزمینی جدید.

آخناتون چنین کاری کرد.

آخِتاتون در منطقه‌ای ساخته شد که امروز آمارنا نام دارد.

در این شهر، هنر و معماری نیز تغییر کرد.

تصاویر خانواده سلطنتی طبیعی‌تر و متفاوت‌تر شدند.

چهره‌ها، بدن‌ها و صحنه‌های خانوادگی در هنر آمارنا با سبک سنتی مصر تفاوت داشتند.

در کنار آخناتون، شخصیت دیگری نیز بسیار مشهور شد:

نفرتیتی.


آخناتون و نفرتیتی

نفرتیتی همسر سلطنتی بزرگ آخناتون بود.

تصویر معروف نیم‌تنه او یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار هنر مصر باستان است.

اما نقش سیاسی واقعی نفرتیتی هنوز کاملاً روشن نیست.

در برخی تصاویر، جایگاه او بسیار برجسته است.

او در کنار آخناتون در آیین‌های مذهبی ظاهر می‌شود.

و به نظر می‌رسد که در نظام جدید آمارنا نقشی مهم داشته است.

اما درباره اینکه آیا پس از مرگ آخناتون خودش برای مدتی با نامی دیگر حکومت کرده یا نه، هنوز میان پژوهشگران بحث وجود دارد.


چرا انقلاب آخناتون دوام نیاورد؟

آخناتون می‌توانست نظام مذهبی مصر را تغییر دهد.

اما نمی‌توانست همه سنت‌های چند هزار ساله را به سادگی پاک کند.

پس از مرگ او، ساختار مذهبی قدیمی دوباره قدرت گرفت.

آخِتاتون رها شد.

نام آخناتون در برخی منابع بعدی به حاشیه رانده شد.

و چند سال بعد، پسری جوان به تخت نشست:

توت‌عنخ‌آمون.

او در نهایت مسیر مذهبی مصر را دوباره به سنت قدیمی نزدیک کرد.

به همین دلیل، انقلاب آخناتون یکی از کوتاه‌ترین اما عجیب‌ترین فصل‌های تاریخ مصر باستان شد.


هفت انسان، هفت داستان از عصر مفرغ

اگر این هفت زندگی را کنار هم قرار دهیم، تصویر جالبی از عصر مفرغ به دست می‌آید.

جوسر در آغاز مسیر معماری عظیم مصر قرار دارد.

سنفرو این معماری را آزمایش و تکامل می‌دهد.

خوفو یکی از بزرگ‌ترین بناهای تاریخ بشر را می‌سازد.

قرن‌ها بعد، حتشپسوت قدرت سیاسی و تجاری مصر را گسترش می‌دهد.

تحوتمس سوم به سراغ جنگ و توسعه قلمرو می‌رود.

آخناتون تلاش می‌کند باورهای مذهبی جامعه را تغییر دهد.

و در شرق، تقریباً در میانه این فاصله تاریخی، حمورابی در بابل تلاش می‌کند سرزمین‌های پراکنده بین‌النهرین را زیر نظم سیاسی و حقوقی خود قرار دهد.

این افراد یک خانواده یا یک سلسله نبودند.

حتی هم‌عصر هم نبودند.

اما زندگی آنها کنار هم نشان می‌دهد که عصر مفرغ فقط یک دوره از جنس فلز نبود؛ دوره‌ای بود که دولت‌ها، شهرها، ارتش‌ها، تجارت، مذهب و معماری در مقیاسی بی‌سابقه به هم پیوند می‌خوردند.

از بابل حمورابی تا هرم خوفو، از معبد حتشپسوت تا شهر آمارنا، هرکدام بخشی از داستان جهانی هستند که هزاران سال پیش ساخته شد.

و این داستان هنوز تمام نشده بود.

چون چند قرن بعد، در حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد، بسیاری از قدرت‌های همین جهان وارد یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های تاریخ باستان شدند:

فروپاشی عصر برنز.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *