ویلیام مککینلی بیستوپنجمین رئیسجمهور آمریکا بود و از سال ۱۸۹۷ تا ۱۹۰۱ ریاست جمهوری این کشور را بر عهده داشت. دوره ریاستجمهوری او با رشد اقتصادی، جنگ آمریکا و اسپانیا و افزایش نقش آمریکا در عرصه بینالمللی همراه بود.
اما نام مککینلی بیش از همه به دلیل ترور او در سال ۱۹۰۱ در تاریخ آمریکا ماندگار شد. ضارب او، لئون چولگوش، خود را یک آنارشیست معرفی کرد و همین موضوع باعث شد بحث درباره آنارشیسم و استفاده از خشونت سیاسی دوباره در مرکز توجه قرار گیرد.
ویلیام مککینلی که بود؟
ویلیام مککینلی در سال ۱۸۴۳ متولد شد و پیش از رسیدن به ریاست جمهوری در سیاست آمریکا فعالیت داشت. او عضو حزب جمهوریخواه بود و پیش از ریاست جمهوری به عنوان نماینده کنگره و فرماندار ایالت اوهایو فعالیت کرده بود.
مککینلی در سال ۱۸۹۷ رئیسجمهور آمریکا شد و در سال ۱۹۰۰ برای دومین دوره انتخاب شد.
آمریکا در دوران مککینلی چه شرایطی داشت؟
آمریکا در اواخر قرن نوزدهم در حال تبدیل شدن به یک قدرت اقتصادی و نظامی مهم بود. جنگ آمریکا و اسپانیا در سال ۱۸۹۸ نیز نقش مهمی در افزایش حضور آمریکا در خارج از مرزهایش داشت.
در دوران مککینلی، آمریکا درگیر بحثهای مهمی درباره اقتصاد، تعرفههای تجاری، گسترش قدرت ملی و نقش این کشور در جهان بود.
ویلیام مککینلی چگونه ترور شد؟
در سپتامبر ۱۹۰۱، مککینلی در نمایشگاه پانآمریکن در شهر بوفالو در ایالت نیویورک با مردم دیدار میکرد. در جریان این مراسم، مردی به نام لئون چولگوش به او نزدیک شد و با شلیک گلوله او را زخمی کرد.
مککینلی در ابتدا تحت درمان قرار گرفت، اما وضعیت جسمانی او بعداً وخیم شد و هشت روز پس از تیراندازی درگذشت.
لئون چولگوش چه کسی بود؟
لئون چولگوش کارگری آمریکایی بود که تحت تأثیر اندیشههای آنارشیستی قرار گرفته بود. او مسئولیت حمله به مککینلی را پذیرفت و انگیزه خود را مخالفت با نظام سیاسی و اقتصادی موجود عنوان کرد.
پس از ترور، پرونده چولگوش به یکی از مشهورترین پروندههای سیاسی آمریکا در آغاز قرن بیستم تبدیل شد و برخورد دولت با جنبشهای آنارشیستی نیز شدت گرفت.
آنارشیسم چیست و چه ارتباطی با ترور مککینلی داشت؟
آنارشیسم مجموعهای از اندیشههای سیاسی است که در شکلهای مختلف، با سلطه اجباری و ساختارهای اقتدارگرایانه مخالفت میکند. با این حال، آنارشیسم یک جریان یکدست نبود و دیدگاههای متفاوتی در میان طرفداران آن وجود داشت.
در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، برخی افراد و گروههای مرتبط با جنبش آنارشیستی از خشونت سیاسی و ترور افراد صاحب قدرت حمایت میکردند. اقدام چولگوش نیز در همین فضای سیاسی قرار گرفت.
با این حال، نباید عمل یک فرد یا یک جریان خشونتطلب را به تمام طیفهای فکری آنارشیسم تعمیم داد.
اما گلدمن چه نقشی در داستان آنارشیسم داشت؟
اما گلدمن یکی از مشهورترین چهرههای آنارشیست در آمریکا بود و در دورهای با چولگوش نیز ارتباط فکری و اجتماعی داشت. پس از ترور مککینلی، نام او و دیگر فعالان آنارشیست در فضای عمومی آمریکا بیشتر مطرح شد.
گلدمن خودش در ترور مککینلی نقشی نداشت، اما سخنرانیها و نوشتههایش درباره آنارشیسم باعث شد مقامات و افکار عمومی ارتباط او با جریانهای رادیکال را مورد توجه قرار دهند.
بعد از ترور مککینلی چه اتفاقی افتاد؟
پس از مرگ مککینلی، معاون او تئودور روزولت به ریاست جمهوری رسید. این انتقال قدرت یکی از مهمترین تحولات سیاسی آمریکا در آغاز قرن بیستم بود.
ترور مککینلی همچنین نگرانی درباره خشونت سیاسی و گروههای آنارشیستی را افزایش داد و در سالهای بعد، دولت آمریکا برخورد سختگیرانهتری با برخی جریانهای رادیکال در پیش گرفت.
چرا ترور مککینلی مهم است؟
ترور مککینلی فقط یک حادثه سیاسی نبود؛ این رویداد نقطه تلاقی چند جریان مهم تاریخی بود: رشد قدرت آمریکا، ظهور سیاستهای رادیکال، نگرانی از ترور سیاسی و انتقال ریاست جمهوری به تئودور روزولت.
این حادثه همچنین نشان میدهد که چگونه یک ترور سیاسی میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از مرگ یک رئیسجمهور داشته باشد و بر سیاست داخلی، امنیت و برداشت جامعه از جنبشهای سیاسی اثر بگذارد.